نيز فرقى هست كه دست را در تشهد وظيفتى است ، و آن بر ران نهادن است ، بر هيئتى مخصوص ، و اينجا وظيفتى نيست . پس دور نباشد كه در قنوت برداشتن [ دستها ] وظيفت بود ، چه آن لايق دعاست . و اللّه اعلم . و اين جملهء ادبهاى اقتدا و امامت است .
باب پنجم در فضل جمعه ، و أدبها ، و سنتها ، و شرطهاى آن
فضيلت جمعه
( 1 ) بدان كه اين روزى است كه خداى - عز و جل - اسلام را بدان معظّم كرده است ، و مسلمانان را بدان مخصوص گردانيده ، و گفته :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ
. « 191 » مشغول شدن به كارهاى دنيا ، و هر چه از سعى نمودن « 192 » به جمعه باز دارد ، حرام گردانيده است . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ اللّه فرض عليكم الجمعة في يومي هذا و في مقامى هذا . اى ، حق تعالى بر شما در اين روز و در اين مقام نماز جمعه فرض كرده است . و گفت : من ترك الجمعة ثلاثا من غير عذر طبع اللّه على قلبه ، اى ، هر كه سه جمعه بىعذر بگذارد ، حق تعالى دل وى مهر كند . و در لفظ ديگر آمده است : فقد نبذ الإسلام وراء ظهره ، اى ، اسلام را پس پشت انداخت .
و مردى بر ابن عباس اختلاف كرد ، « 193 » و از حال مردى كه به آخرت پيوست ، و در جمعه و جماعتها حاضر نشدى مىپرسيد ، و او فرمود كه در آتش باشد ، و او يك ماه پيوسته آمد و شد مىكرد و در اين سؤال معاودت مىنمود ، جواب همان بود كه در اول گفت . و در خبر است : انّ أهل الكتابين أعطوا يوم الجمعة فاختلفوا فيه فصرفوا عنه ، و هدانا اللّه له و أخّره لهذه الامّة و جعله عيدا لهم فهم اوّل النّاس به سبقا و اهل الكتابين لهم تبع . اى ، جهودان و ترسايان را روز جمعه دادند ، در آن اختلاف كردند ، بدان سبب از آن گردانيده شدند ، و خداى - عز و جل - ما را بدان راه نمود ، و براى اين
هامش
( 191 ) جمعه 62 - 9 .
( 192 ) سعى نمودن ، شتافتن ، رفتن .
( 193 ) اختلاف ، آمد و شد .