تا سرانجام به كلى محو ميگردد و آثار آن هم از ميان ميرود و جوينده آن بر دولت غلبه مىيابد ، و خدا تقدير كنندهء امور است ، پروردگارى جز او نيست [ 1 ] .
فصل چهل و چهارم در اينكه چگونه در دولتها ميان مردم و سلطان پردههايى حايل مىشود و اينكه چگونه اين پردهها در مرحلهء فرسودگى و پيرى دولت فزونى مىيابد
بايد دانست كه دولت در آغاز فرمانروايى از تمايلات و هوى و هوسهاى كشوردارى دور است ، چنان كه در فصول پيش ياد كرديم ، زيرا ناچار بايد متكى بعصبيتى باشد كه بنيروى آن كار وى كمال پذيرد و بر حريفان خود چيره شود و شعار عصبيت خوى باديهنشينى است . پس اگر دولت به دين اتكا كند آن وقت از هوى و هوسهاى كشوردارى دور خواهد بود و اگر تنها از راه استيلا و غلبه بارجمندى رسد آن وقت هم خوى باديهنشينى كه بسبب آن غلبه يافته است فرمانروايان دولت را از اين گونه هوسها و شيوهها باز خواهد داشت .
پس اگر دولت در آغاز فرمانروايى خوى باديهنشينى داشته باشد خدايگان آن بر صفات فروتنى باديهنشينى و نزديكى جستن با مردم خواهد بود و به آسانى كسانى را كه بديدار او ميآيند خواهد پذيرفت [ و هيچگونه تشريفاتى در ين باره قائل نخواهد شد ] ولى همين كه استيلا و ارجمندى او رسوخ يابد و بروش فرمانروايى خودكامگى و يگانه سالارى گرايد و از مردم بسبب خودكامگى بىنياز شود ، براى گفتگو كردن با درگاهنشينان خود دربارهء شئون مخصوص سلطنتى به علت رفت و آمد بسيار دوستان و ملاقات كنندگان در صدد آن برمىآيد كه تا حد امكان از عامه دورى جويد و در بارگاه خود كسى برمىگزيند كه امر بار - دادن ديگران بوسيله او باشد تا كسانى را بپذيرد كه ناچار باشد با آنان ديدار كند از قبيل دوستان و كاركنان دولتش و از اين رو حاجبى برميگزيند كه ميان او
هامش
[ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت پايان فصل چنين است : « و خدا داناتر است » و صورت متن از « ينى » و ( پ ) است .