وصف شدت باد عاصف
نسيم شمال كه روح را از و لذت وصال و تن را فراغت حصول آمال است از شدت برودت بر جان عذاب و نكال و بر بدن مايهء زحمت و ملال شد و باد صبا كه رحمت « وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ » « 1 » از روايح جانفزا و فوايح دلرباى اوست طبيعت « فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ » « 2 » گرفت باد دبور كه بر هر ديار كه عبور كردى بر ابدان ارباب حيات مايهء فراغ و حضور بودى از شدت عصوف هنگام مرور باب مضرت « او اهلكت العاد بالدبور » برگشود و رايحهء جنوب كه بر خاطر محبوب و بدن را هبوب او مرغوب و مطلوب بود از شدت سردى و رداءت زمهريرى گويى باد عاد بود كه ازو مسكن حيات افراد بر باد رفت و نمونهء « فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ » « 3 » نمود تيزى زمهرير آلود او گويى تيغيست كه بىوساطت انفصال و تفريق ، اتصال گوشت از روى جدا ميگرداند يا سموميست كه از پرتو شعله پوست را از چهره مىپراند گويى آه عاشقانست كه آئينهء چهرهء را ازو تيرگى روى مىنمايد يا غمزهء تير معشوقان كه جان مىكاهد و بدن ميفرسايد .