ستار خان قرهداغى در اميرهقيز و باقر خان در خيابان جلوگيرى از فتنه و فساد و يغماء و غارت سواره در حاليه مينمايد و تا دو روز قبل ستار خان در اميرخيز با شتربان مشغول جنگ بود پريروز كنسول روس به سه مركز كه « اسلاميه » و « اميرخيز » و « خيابان » است رفت و دعوت به صلح نمود ، ستار خان هفت يا هشت نفر از سوارههاى قرهداغى را كه گرفته و حبس كرده بود تسليم قونسول مىكند ، اما از قرارى كه گفتند اهالى شتربان كه دو نفر از آدمهاى ستار خان را گرفته بودهاند كشتهاند .
باقر خان از وسط محله خيابان ديوار كشيده و مانع از دخول و ورود سواره است « * » ، ستار خان كه حيدرنام را كه يكى از اشرار و الواط است زده بود و از آدمهاى كاظم شتربانى بود امروز براى مشار اليه در شتربان ختم گرفتهاند . اصناف و كسبه به مسجد واقع در ارمنستان كه مشروطه را در آن مجلس از دولت گرفتند جمع شده ميگويند تا امنيت حاصل نكردهايم بازار را باز نخواهيم كرد و در اينجا محض اظهار تظلم نشستهايم . امروز هم نواب و الا مقتدر الدوله نايب الاياله خودش تقريبا با صد و پنجاه نفر تفنگدار به بازار رفت و امر ببازكردن بازار نمودهاند اما باز نكردهاند .
صفحه دوم را به خط مرحوم ثقة الاسلام ميخوانيم . بعد از آنكه نامه آقا يحيى را در يكجا اصلاح كرده و « بازار را نگشادهاند » را خط زده و نوشته است « بازار را باز نكردهاند » در صفحه دوم چنين مينويسد : مطلب همانست كه نوشته شده تازه نيست به حمد إله من و خانوادهام و تمام منسوب متعلقين و تمام سلسله در حفظ و حراست خدا در امن ماندهايم ، در شهر قحطى نان است ، طاخونه بارنج را سوارههاى قرهداغ كه بحمايت انجمن اسلاميه آمده بودند مانع از كار شدهاند و آرد گندم هرچه آنجا ميرود بغارت مىبرند ، من از 17 - 18 ماه بالمره ترك معاشرت كردم ، بعد در خانه را دادم بستند ، خانههاى « آقالق » 189 در زير گلوله بود خانههاى خودم از شش طرف گلوله از
هامش
( * ) سواره رحيمخان طرفدار دولت