از كشگر به پناهگاهى ميرسد كه اولين پاسگاه چين محسوب مىشود و دهنفر سرباز و يك مأمور ماليات در آن اقامت دارند . براى رفتن به جاهاى ديگر بايد حتما جوازى از آقاسقل « نمنگان » كه جيرهخوار مقامات چينى است ، در دست داشت . پس از ارائهء اين گذرنامه مسافر مجبور است به سؤالات مفصلى ، راجع به آنچه كه در ممالك خارجه ديده و درك كرده است ، جواب بدهد . بازرس صورت جلسه را در دو نسخه تهيه مىكند و يكى از آنها را به نزديكترين پاسگاه ميفرستد تا صحت جوابهائى كه در آزمايش دوم به همان قسم داده مىشود مورد تصديق قرار گيرد . اين مدرك آخرى براى حاكم فرستاده مىشود زيرا تمام احتياطها مربوط به او مىباشد . اگر اعتماد بقول حاجى بلال و ساير همراهان داشته باشيم در همچو مواقعى مناسب آنست كه انسان بدستور « بل مى - من » ( نميدانم ) « 1 » پناه ببرد . براستى كسى را هم مجبور نميكنند به جزئيات جواب بدهد زيرا تقريبا امرى است محال و خود بازرس هم ايجاز در كلام را ترجيح ميدهد زيرا كارش را سبكتر ميسازد .
تاتارستان چين عموما به اين قسمت از سرزمين چين اطلاق مىشود كه مانند زاويهء حاده بوده و از سمت مغرب به فلات مركزى آسيا ميرسد . و از سمت شمال محدود است به دستجات عظيم قيرقيز و از جنوب شرقى به بدخشان و كشمير و تبت . معروف است كه سرزمين ميان « ايلى » و « كهنهترفان » از چندين قرن پيش ضميمهء امپراطورى آسمانى بوده ولى كشگر و يارقند و آقسو و ختن بيش از
هامش
( 1 ) - چينىها ضرب المثلى دارند كه با اين دستور كاملا وفق ميدهد ميگويند : « بجى دويى خاله جيدوتنى خاله »Bedjidu yikha - le Djidu shi Kha - leيعنى نميدانم يك كلمه است . ميدانم ده كلمه . و بايد آن را اينطور تفسير كرد : وقتى شما گفتيد نميدانم ديگر كلمهء ديگرى از شما انتظار ندارند . ولى اگر بگوئيد ميدانم آنكه از شما سؤال كرده است پرسشهاى خود را چند برابر مىكند و شما بايد ده مرتبه بيشتر حرف بزنيد .