صحبتهاى خانم سالار
عصر با مدير السلطنه گردش . امير اسعد پيغام . خانم سالار و غيره . قلهك هزار زن ، هزار اتومبيل و درشكه . كافهها . صحبت خانم سالار در باب شاه ، زنهاى خودش ، آش ساده حرامها ، آشترش ، پنجاه تا كلفتهاى خوب دارد . دخترش كنار بخارى پول خواست آتش برداشت ترساند . گاهى هم خانم مىبرند . اسم پول ببرند قلبا مىرنجد . اولاد سابق مريم از كلفت مادرش . ايران دخت از صبيهء ظهير السلطان . ايمان دخت از دختر معز الدوله ، هردو فرنگ . از دختر باغبان قبل از سفر فرنگ پسرى آورد ، ضعيفه را بيرون ، بچه را با دايه خانهء حكيم الدوله . دوساله با دايه فرنگستان فرستاد . خيلى دوست داشت .
گريه كرد كه فريدون اسم دارد . كشور تحويلدار است . معزز السلطنه دايهء محمد على شاه همه كاره است . تازگى دختر حبيب اللّه ميرزا پيدا . شاگرد مدرسهء امريكائى . دختر احمد خان نظميه .
امير اسعد
شنبه - امير اسعد تا ظهر خواب . ميوه هيچ نيست . توت كمى صرف شد . كاغذ حاج عز الممالك در باب روشنك . نگاه داريد امانت است تا من بيايم . عصر امير اسعد . ريش گذاشته تمام دارائى همهشان توقيف است از بابت ماليات ، بانك ، طومانيانس . سردار منتصر موقع تظلم است ، شما را خواهم ديد .
نيم ساعت به غروب حركت به شهر ، راه مصفا ، شاه با لباس نظام اتومبيل كوچك يك شوفر ، يك پيشخدمت ، نزاع شاه با وليعهد سالار السلطنه ، يمين السلطنه ، چرس ، بنگ ، عرق . در صحراى اقدسيه تار آواز . . . تا ظهر مست خواب .
نبيل الدوله
پيغام شاه به نبيل الدوله پدرت را درمىآورم . قهر شاه . پيغام او براى ناهار . خير شما قابل ناهار خوردن با من نيستى . التزام ، عهد ، ميثاق . اجازهء شاه اما خير مشهدى است ، خوب نمىشود ، جلف است بد شده . شبوروز مست است . علماء هرروز در يك مسجد و مدرسه جمع مىشوند .
اخبار دنيا
جرايد دنيا را به انگليس شوراندند . هند رفت . مصر رفت . افغان چه كرد . عالم اسلام