مجلس مىشويم ( از بس خوب مىخواند ) . آخر ملا شعبان را آوردند ( بىسواد است اما صوت دارد و روضه بهتر مىخواند ) . از شب هفتم يا هشتم هم قلعه مىآيند .
مطلب تازه ديشب نصفشب از خواب برخاستم ديدم ده انگشت پاى راست من كه وسطى و بنصر باشد به شدت درد مىكند . باز خواب رفتم صبح برخاستم ديدم درد دارد كمى هم ورم دارد ، چنانچه نتوانستم پوتين پا كنم و بدون عصا راه بروم . تا الآن هم كه شب است وجع باقى و خوب يا بدون كمك عصا نمىتوانم راه رفت . چون نقرس اجدادى ماست مىترسم گرفتار آن شده باشم . خدا رحم كند . الموت ، در اين كوهستان سخت ، راههاى بد انسان دچار نقرس هم بشود ، بىتماشا نيست .
چند نمره « نجم باختر » اسعد الحكما فرستاده بود مطلب كه ندارد تمام الواح و خطابههاى عبد البها است . يك شكل پوست « 1 » آن را من از روزنامه جدا كرده در اينجا گذاشتم يادگار باشد « 2 » . در يكى از خطابهها مىگويد . « اين است كه براى اين كائنات ابدا انعدامى نيست . نهايتش انتقال است انتقال از رتبه به رتبه . مثلا اين انسان فوت مىشود اجزاء او معدوم نمىگردد اين اجزاء فرديه انتقال به رتبهء ديگر مىكند . پس از براى وجود انعدامى نيست . وجود حى است هرشىء حى و زنده است موجود است نهايتش اين است انتقال از مقامى به مقام ديگر و تا آنكه كائنات در جميع مراتب سير نكند كمال حاصل نمىشود . كمال از سير در جميع مراتب حاصل مىشود و حال آنكه اين مسئله واضح و مشهود است عجب است كه بعضى نفوس گمان مىكنند كه روح انسان معدوم مىشود باوجودى كه جسد انسان كه اجزاء تركيبى است باقى است . چگونه مىشود كه روح مجرد انسان معدوم گردد » . ( مسلمين به انعدام روح قائل نمىباشند روح را جاويد مىدانند اما به انتقال قائل نمىباشند مگر مذاهبى كه به مسوخات « 3 » قائل است .
بارى عبد البهاء افسار پاره كرده از محبس نجات يافته مملكتى مثل اروپا و امريكا ديده هرچه ميل دارد مىگويد . كسى هم كه جواب انتشارات او را نمىدهد . پس هرچه ميل دارد مىگويد بدون آنكه جواب بشنود چه بهتر از اين .
پسر امير اسعد حاكم دوازده ساله
چهارشنبه يازدهم محرم الحرام 1332 ، 18 درجه قوس - ديشب روضهء قلعه تمام شد .
ذاكر ملا شعبان و ملا يحيى بودند . در اطاق بزرگ اندرون جمعيت هم امسال زيادتر بود ،
هامش
( 1 ) - يعنى جلد آن را .
( 2 ) - مفقود شده است .
( 3 ) - مسوخات جمع مسخ - تبديل صورت .