صحبت شاه و شمس الدوله
نواب عليه مىفرمودند پريروز كه اندرون مهمان شمس الدوله بودم شمس الدوله حكايت باشى را ميان آورده گفت چندى قبل شاه منزل من آمد ، ديدم خيلى محزون و مغموم است و ميل دارد من از حال او سؤالى كنم . پرسيدم خداى نخواسته شما را چه مىشود ؟ گفت از دست باشى و كارهاى او اينطورم . گفتم شما بدانيد و من مىخواهم عرض كنم . فرمودند بگو . گفتم با اينكه سن شما از هفتاد گذشته يك جو عقل براى شما باقى نمانده . نمىدانم چه كردهايد كه تمام كارهاى شما از عدم عقل و كفايت است . فرمودند راست مىگوئى خودم مىدانم . اما يك دفعه باشى را بخوان و گفتگوئى بكن . من اطاعت كرده عصر آن روز باشى را فرستادم آمد . هرچه گفتم ديدم مثل يك عالم مجتهد جواب مىدهد . حقيقت جوابهاى او مرا طورى ساكت كرد كه هيچ به شاه عرض نكردم .
شب عماد السلطنه رفت . دائى خورخور بسيار كرد . وقتى منع مىكنى مىگويد از قوت مزاج است . چرا تو خر خورخور نمىكنى . صبح را پياده خانهء تاج الدين ميرزا رفتيم . مدعوين محمد حسن ميرزا زياد شده بود . ده روز است آمده . قدرى لاغر شده .
در همدان رعاف سخت شديدى شده بود . اگر حكيم ينگىدنيائى و دواهاى آنها نبود بيم خطر و هلاكت داشت . رعاف حقيقت صدمه زده . مىگفت طبيب ينگىدنيائى مىگفت اگر رعاف نشده بودى سكته عارض مىشد . راست مىگويد . قوتمزاج اميرزاده ماشاء الله خيلى است . غلبهء خون هم كه باشد باعث بروز اين نوع امراض مىشود .
الحمد لله سلامت آمد . صيغه را هم از قرار معلوم ول كرده . براى خودش ترتيب . . . « 1 » داده . هرچه سؤال كنى تمام را ناله مىكند و شكايت مىكند و حال آنكه دروغ است . غروب منزل آمديم . هوا مثل بهار است . از يخ و برف ابدا خبرى نيست .
پنجشنبه سلخ شهر رجب - سه روز است هوا سرد شده . ديشب اول مغرب كمى برف آمد . در حقيقت اول زمستان است . عروسى ماهوش خانم هم در ميان است .
على محمد خان بجهات چندى مدلل كرد كه طهران بهتر است . هرچه گشتند خانهء بىعيبى پيدا نشد . خانهء والدهء گلين خانم خالى بود آنجا را گرفتند . عروسى هم در خانهء من مىشود . انشاء الله در اين چند روزه شروع خواهد شد . اعليحضرت اقدس شهريارى دوشانتپه تشريف بردند يك هفته اقامت خواهند فرمود . بعد به جاجرود تشريففرما مىشوند .
جيرهء اهل نظام - وزيردفتر
چندى بود ابلاغ جيره از صدراعظم گرفته بوديم وزيردفتر طفره و تعلل در اجراى آن داشت . ميرزا ربيع را ديده صد تومان من و عماد السلطنه و تولوى خان داديم بلكه درست شود . صد تومان هم حضرت و الا التفات كردند . حالا وزيردفتر چشمش به
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .