آمدهام تا بعضى از چيزهايى را كه بر شما حرام شده حلال كنم ) يعنى بعضى از طيّباتى را كه خداوند به واسطه عقوبت ظلم بنى اسرائيل بر آنها حرام كرده بود ، حلال نمود ،
( وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ )
: ( و بوسيله نشانهاى از پروردگارتان آمدهام ) ، يعنى با معجزهاى بر شما مبعوث شدهام و بدست من خداوند براى شما نشانه مىآورد ،
( فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ )
: ( پس از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد ) اين جمله فرع بر آوردن معجزه و آيت است ، نه فرع بر حلال كردن محرّمات و اين كلام براى دفع توهّم مىباشد .
( 51 )
( إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ )
: ( همانا اللّه پروردگار من و شماست ، پس او را بپرستيد كه اين صراط مستقيم است ) اين كلام براى باطل كردن عذر و بهانه كسانيست كه به الوهيّت عيسى عليه السّلام معتقد شدهاند ، چون او به واسطه علم به غيب مىدانست كه بعضى از مردم دربارهء او معتقد به الوهيّت مىگردند و لذا گفت : راه مستقيم در پرستش ( اللّه ) است و غير آن انحراف و اعوجاج مىباشد ، پس از آن بپرهيزيد .
( 52 )
( فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ )
: ( پس زمانى كه عيسى عليه السّلام از آنان احساس كفر نمود . . . ) يعنى از بنى اسرائيل ، پس كفر باطنى آنها به قدرى قوى بود كه آثارش در رفتار آنان نمودار شده و حضرت براى آنكه بفهمد آيا همه آنها كافر شدهاند يا گروهى هستند كه بر حقّ مىباشند ، از آنها پرسش و طلب يارى نمود ، تا بين آنها تميز دهد كه كدام مؤمن هستند ،
( قالَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ )
: ( فرمود : چه كسانى ياوران من در راه خدا مىشوند ؟ حواريون گفتند : ما ياوران خدائيم ، ما به خدا ايمان آوردهايم و شاهد باش كه مسلمانيم ) ( حوارى ) به معناى كسى است كه از ميان همهء مردم به آدمى اختصاص داشته باشد و بعضى مىگويند اصل آن ( حور ) است به معناى سفيدى خيلى زياد ، به هر حال اين عدّه معدود ايمان آوردند و