تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
ولى آب و هواى خوب ، زمينهاى حاصل‌خيز و طلا و بنده زياد دارد . به اين ناكسىها كمك كن ، كه برگردند . مخارج را من مىدهم ، تو اين جزيره و جزائر سيكلاد را تابع شاه ميكنى و پس از آن تسخير اوبى اشكالى ندارد . اوبى از حيث وسعت و استعداد طبيعى كمتر از جزيرهء قبرس نيست » . ارتافرن در جواب گفت : « پيشنهاد تو براى خانوادهء شاه مفيد است و آنچه گفتى صحيح . راجع بعدّه كشتىها هم ، من ميتوانم در بهار بجاى يكصد فروند ، كه لازم دارى ، دويست فروند به اختيار تو بگذارم ، ولى با همهء اينها لازم است ، كه اين مطلب بتصويب شاه برسد » . بعد ارتافرن اين نقشه را بدربار شوش عرضه داشت و ، چون داريوش آن را پسنديد ، ارتافرن قشونى با دويست كشتى تهيه كرده و سردارى آن را به مگاپات « 1 » هخامنشى عموزاده خود داده ، اين قوّه را نزد آريستاگر فرستاد . سردار مزبور آريستاگر و كشتيهاى ينيانى و فراريهاى ناكس را برداشته چنين وانمود ، كه به طرف هلّس‌پونت ميرود ، ولى بعد از ورود بجزيرهء خيوس به طرف كاوكاس رفت ، كه از آنجا موافق بادبه ناكس روانه شود . بعد قضيه‌اى روى داد ، كه اين سفر جنگى بعدم بهره‌مندى خاتمه يافت و شرح آن چنين است . روزى كه مگاپات به كشتيها سركشى ميكرد ، ديد در يك كشتى قراول نيست . چون اسكيلاك « 2 » نامى ناخداى اين كشتى بود ، امر كرد دست و پاى او را ببندند ، تا مجازات شود . اين خبر به آريستاگر رسيد و از دوست خود شفاعت كرد ، ولى پذيرفته نشد . در نتيجه آريستاگر در خشم شده خودسرانه مقصر را از بند رها كرد . در سر اين قضيه بين مگاپات و آريستاگر نزاع درگرفت و آريستاگر به او چنين گفت : « تو را چه به اين كارها ، مگر ارتافرن به تو نگفته ، كه مطيع من باشى و بدانجا روى ، كه من نشان مىدهم ؟ » . مگاپات از اين سخن سخت رنجيد و ، چنان كه هرودوت گويد ، شبانه كس فرستاده اهالى ناكس را از قشون‌كشى آريستاگر آگاه كرد . در نتيجهء اين اقدام ، آريستاگر موفّق نشد ناكس را تسخير كند و ، چون ميبايست مخارج قشون‌كشى را بدهد ، اين مسئله و كدورتى ، كه بين او و مگاپات روى داده بود ، باعث وحشت او گرديد ، چه تصوّر كرد ، كه حكومت مىلت را هم
هامش
( 1 ) - بايد يونانى شدهء بغاپت باشد . ( 2 ) -Skylak .