از سيف رفت صبر و دل و هر دم اندُهى * ناخوانده آيد و چو برانم نمىرود
* *
چو عاشقان تو عيش شبانه مىكردند * مى صبوحى اندر چمانه مىكردند
بنام تو غزل عاشقانه مىگفتند * به ياد تو طرب عارفانه مىكردند
خمار در سر و گل در كنار و مى در دست * حديث حسن تو اندر ميانه مىكردند
چو بلبلان چمن ناله و فغانشان بود * ز عشق روى تو گل را بهانه مىكردند
بچنگ مطرب حاجت نداشت مجلسشان * كه بلبلان همه بانگ چغانه مىكردند
عروس لطف برون آمد از عمارى غيب * چو مهد غنچهء گل را روانه مىكردند
بخار مشك برانگيختند در بستان * مگر بنفشهء زلف تو شانه مىكردند
درين خرابه كه من دارم و دلش نامست * غم ترا چو گهر در خزانه مىكردند
توانگران را زر بود ليك درويشان * درين نياز دُرِ اشك دانه مىكردند
بر آن اميد كه پرده برافگنى شب و روز * چو دَر مقام برين آستانه مىكردند
جفاى تو چو بديدند شد بشكر بَدَل * شكايتى كه ز جور زمانه مىكردند
چو تو ز شهر برفتند سيف فرغانى * جماعتى كه درين كوى خانه مىكردند
* *
اى مرغ صبح بشكن ناقوس پاسبانان * تا من دمى برآرم اندر كنار جانان
در خواب كن زمانى آسودگان شب را * كآن ماه رو نترسد ز آواز صبحخوانان
اى كاشكى رقيبان دانند قيمت تو * گل را چهقدر باشد در دست باغبانان
كار رقيب مسكين خود بيش ازين چه باشد * كاز گله گرگ راند همچون سگ شبانان
در عشق صبر بايد تا وصل رو نمايد * اينجا به كار نايد تدبير كاردانان
پيران كار ديده گفتند راست نايد * پيراهن تعشّق جز بر تن جوانان
لب بر لبِ چو شكّر آن را شود ميسّر * كاو چون مگس نترسد از آستين فشانان