پارسى درى ، راه راست ، و اين كتاب را بياوردند از بغداد ، چهل مصحف بوذ نبشته به زبان تازى و باسنادهاى دراز بوذ ، و بياوردند سوى امير سيد مظفر ابو صالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعيل رحمة اللّه عليهم اجمعين ، پس دشخوار آمذ بر وى خواندن اين كتاب و عبارت كردن آن به زبان تازى . و چنان خواست كه مرين را ترجمه كنند به زبان پارسى ، پس علماى ماوراء النهر را گرد كرد و اين از ايشان فتوى كرد كى روا باشذ كما اين كتاب را به زبان پارسى گردانيم ؟ گفتند روا باشذ خواندن و نبشتن تفسير قرآن بپارسى ، مر آن كسى را كه او تازى ندانذ ، از قول خداى عز و جل كه گفت : ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ، گفت من هيچ پيامبرى را نفرستاذم مگر به زبان قوم او ، و آن زبان كايشان دانستند ، و ديگر آن بوذ كاين زبان پارسى از قديم بازدانستند ، از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل ، و همهء پيامبران و ملوكان زمين بپارسى سخن گفتندى ، و اول كسى كه سخن گفت به زبان پارسى اسمعيل پيامبر بوذ و پيامبر ما صلى اللّه عليه ، از عرب بيرون آمذ و اين قرآن به زبان عرب بر او فرستاذند و اين بذين ناحيت زبان پارسى است و ملوكان اينجانب ملوك عجماند . پس بفرموذ ملك مظفر ابو صالح تا علماى ماوراء النهر را گرد آوردند ، از شهر بخارا چون فقيه ابو بكر بن احمد بن حامد و چون خليل بن احمد السجستانى و از شهر بلخ ابو جعفر بن محمد بن على و از باب الهند فقيه الحسن بن على مندوسى را و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقّه را و از شهر سپيچاپ و فرغانه و از هرشهرى كى بوذ در ماوراء النهر ، و همه خطها بدادند بر ترجمهء اين كتاب كى اين راه راست است . پس بفرمود امير سيد ملك مظفر ابو صالح اين جماعت علماء را تا ايشان از ميان خويش هركذام فاضلتر و عالمتر ، اختيار كنند تا اين كتاب را ترجمه كنند . . . »
از وجوه اهميت اين كتاب يكى عظمت آن و ديگر اشتمال آنست بر مقدار فراوانى از لغات و مفردات فارسى كه در برابر ترجمهء مفردات و تركيبات قرآن آورده شده است . ازين كتاب اجزائى در كتابخانهاى سلطنتى تهران و كتابخانهء آستان قدس رضوى موجودست .
كتاب البارع در مدخل احكام نجوم تأليف ابو نصر حسن بن على منجم قمى كه در حدود سال 367 هجرى يا اندكى بعد از آن تأليف شده و نسخهء ناقصى از آن در كتابخانهء ملّى برلين موجودست « 1 » .
هامش
( 1 ) - مجلهء كاوه شمارهء 7 سال اول دورهء جديد - ذكر بعضى از قديمترين آثار مفقودهء نثر پارسى بقلم مرحوم عباس اقبال آشتيانى در مجلهء شرق سال اول ص 93 - 103 . - مقدمهء قراضهء طبيعيات ص 38 و برگزيدهء نثر پارسى ص 45