به الارض عدلا و قسطا ، و ينجز به وعد المؤمنين . [ 1 ]
سلام بر مهدى آن چنانى كه وعده داده خداوند به او ، جميع امّتها را كه جمع كند به وجود او كلمهها را ( يعنى اختلاف را از ميان ببرد و دين يكى شود ) ، و گردآورى به او پراكندگىها را و پر كند به او زمين را از عدل و داد ، انفاذ فرمايد به سبب او وعدهء فرجى كه به مؤمنين داده .
و اين فرج عظيم را در سنهء هفتاد از هجرت وعده داده بودند . چنانچه شيخ راوندى در خرايج از ابى اسحاق سميعى روايت كرده و او از عمرو بن حمق كه يكى از چهار نفر صاحب اسرار المؤمنين عليه السّلام بود كه گفت : داخل شدم بر على عليه السّلام آنگاه كه او را ضربت زده بودند در كوفه . پس گفتم به آن جناب كه : بر تو باكى نيست ، جز اين نيست كه اين خراشى است .
فرمود : به جان خود قسم كه من از شما مفارقت خواهم كرد ، آنگاه فرمود : تا سنهء هفتاد بلا است و اين را سه مرتبه فرمود .
پس گفتم : آيا پس از بلا رخايى هست ؟ پس مرا جواب نداد و بىهوش شد .
تا آن كه مىگويد : پس گفتم : يا امير المؤمنين عليه السّلام ، بدرستى كه تو فرمودى تا [ سنهء ] هفتاد بلا است پس آيا بعد از بلا رخا است ؟
پس فرمود آرى بدرستى كه بعد از بلا رخا است و خداوند محو مىكند آنچه را كه مىخواهد و ثابت مىكند و در نزد او است امّ الكتاب . [ 2 ]
و شيخ طوسى در كتاب غيبت و كلينى در كافى روايت كردهاند از ابى حمزهء ثمالى كه گفت : گفتم به ابى جعفر عليه السّلام ، بدرستى كه على عليه السّلام بود كه مىفرمود : تا سنهء هفتاد بلا است و مىفرمود : بعد از بلا ، رخا است . و به تحقيق كه گذشت هفتاد و ما رخاء نديديم .
پس ابو جعفر عليه السّلام فرمود كه : اى ثابت ! بدرستى كه خداى تعالى قرار داده بود
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 102 ، ص 101 ؛ مصباح الزائر ، ص 228 .
[ 2 ] از آيهء 39 سوره رعد ؛ الخرائج ، ج 1 ، ص 178 .