شهري بزرگ ونه جامعي ، بلكه همه ديههائى كثيف است ، ولى مردمى چست دارد وسپاهيان چالاك ويك پارچه از آن خيزد . اميرنشين آنجا شهرستان خوانده مىشود ، ودر آن چاهى كندهاند كه دارائى ووسائل خويش در آن پنهان دارند .
سلاوند : دژى در آنست كه سميويروم « 1 » خوانده مىشود ، پيكرهء درندگان وخورشيد وماه از زر بر آن نهاده شده . خانهها از گل است .
خشم : شهريست كه داعى در آنجا است . [ روستائى فراخ ] وبازارى آباد دارد كه جامع در يك سوى آنست ونهرى در كنار آن با پلى بزرگ هست وخانهء أمير در آنجا است . كوچك است وتارم نيز مانند آنست .
طالقان : بزرگ وآباد وكهن [ واز قصبه بزرگتر ] است . ودر اين خوره بىمانند مىباشد . شايسته بود كه اميرنشين باشد وبه نظر من دورى آن مانع ايشان شده است . دانشمندان بزرگ وبذله گويان [ وپيران فهميده ] دارد [ در يك مرحلهاى قزوين است ] .
دولاب « 2 » : قصبهء جيل ( گيلان ) است . ساختمانهايش با سنگ وگچ است . جامع در كنارى از آن است . شهري خوب وبازارش زيبا است . جلو جامع ميدانى است وپشت آن گودالى براي فاضل آب .
هامش
( 1 ) شايد با سميرم أصفهان هم ريشه باشد وياقوت تنها آن را ياد كرده است .
( 2 ) أبو الفداء . پ 494 - 495 .