( 1 )
پيغمبر چه كسى را به راهدارى و حفاظت عقبه مىگماشت ؟
در الاصابه ، احوال اوس بن خولى انصارى را آورده و از مداينى و غيره نقل كرده است كه پيغمبر ( ص ) در سفر عمرة القضاء ، اوس را در ذى طوى و بشر بن سعد را در مرّ الظهران گماشت تا مبادا قريش از پشت سر نيرنگى بزنند .
( 2 )
چه كسى قبايل را به جنگ فرا مىخواند ؟
در سال فتح مكه ، بسر بن سفيان خزاعى و بديل بن ام اصرم را به سوى خزاعه فرستاد كه ايشان را براى جنگ اهل مكه حركت دهد . در الاستيعاب ، افزون بر اين مىنويسد كه بديل بن ام اصرم ، همان است كه با بسر بن سفيان و غيره نزد بنى كعب فرستاده شدند كه براى يورش به مكه برانگيخته شوند .
( 3 )
صاحب لواى پيغمبر ( ص )
ظاهرا لوا ، علم و رايت يكى است و اصل بر اين است كه به دست رئيس لشكر يا مقدّم لشكر ، و بر بالاى سر رئيس باشد . از پيغمبر ( ص ) نقل كردهاند كه خدا امت مرا با لوا اكرام كرده است و البته سند اين روايت ضعيف است . به هر حال ، وقتى بريدة در راه هجرت پيغمبر ( ص ) به دو پيوست و ايمان آورد ، حضرت فرمود : بدون لوا وارد مدينه مشو . پس بريدة عمامهء خود را بر نيزهاى بست و پيشاپيش پيغمبر ( ص ) مىرفت تا وارد مدينه شد .
در بعضى روايات ميان رايت و لوا فرق هست ؛ چنان كه از ابن عباس و ابو هريره روايت شد كه لواى پيغمبر سفيد ، و رايتش سياه بود . ابن العربى گويد : لوا را بر سر نيزه مىبندند كه دور آن مىپيچد ، و رايت را بر سر نيزه مىبندند و آزاد مىماند تا اهتزاز يابد و باد تكانش دهد . بعضى گفتهاند : لوا از رايت كوچكتر است و متولّى رايت ، يكى از دو طرف جنگ مىباشد . شايد هم تفاوت اين دو بر حسب عرف باشد و اين منافاتى با مرادف بودن آن دو ندارد كه بعضى گفتهاند .
هر قبيله رايتى داشت ؛ چنان كه در قصهء فتح مكه نوشتهاند عباس ، ابو سفيان را بر سر راه عبور لشكريان نگه داشت ، هر قبيلهاى به صورت يك كتيبه ( گردان ) مىگذشت و عباس معرفى مىنمود تا مركب پيغمبر ( ص ) رسيد و در آن وقت ، رايت به دست زبير بود .