مدينه در نظر آنان قفسى بيش نبود « 1 » اين سه نفر با درايت و فراست كامل دريافتند كه زندگى در محيط اسلامى جز با پيوستن واقعى به صفوف مسلمانان ممكن نبوده و زندگى اقليت ناچيز در برابر اكثريت قاطع قابل دوام نيست ؛ به ويژه كه اقليت ، جمعيتى ماجراجو و غرض ورز باشد .
اين محاسبهها از يك طرف و كشش فطرت از طرف ديگر ، دوباره آنان را به سوى ايمان واقعى كشانيد ؛ آنها از در توبه وارد شدند و رو به درگاه خدا آورده ، از كردار ناجوانمردانهء خود ابراز ندامت و پشيمانى نمودند . خدا نيز توبهء آنان را پذيرفت و پيامبر خود را نيز از آمرزيدن آنها آگاه ساخت و بلافاصله دستور شكستن اعتصاب از جانب پيامبر اعلام گرديد . « 2 »
سرگذشت مسجد ضرار
در شبه جزيرهء عربستان ، مدينه و نجران دو نقطهء وسيع و مركزى بزرگ براى اهل كتاب بود . از اين رو گروهى از عربهاى اوس و خزرج به آيين يهود و مسيح گرويده و پيرو آنها شده بودند .
« ابو عامر » پدر « حنظله » شهيد معروف غزوهء « احد » گويا در دوران جاهليت تمايلاتى شديد به آيين مسيح پيدا كرده و در سلك راهبان درآمده بود . هنگامى كه ستارهء اسلام از افق مدينه طلوع و اقليتهاى مذهبى را در خود هضم كرد ؛ « ابو عامر » از اين جريان بسيار ناراحت شد و با منافقان « اوس » و « خزرج » همكارى صميمانهاى
هامش
( 1 ) . مضمون اين جمله اقتباس از آيهء قرآن است ، چنان كه مىفرمايد :حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ( توبه ( 91 ) آيهء 118 ) كيفيت توبهء آنان در تفاسير مذكور است . علاقهمندان به تفاسير مراجعه بفرماييد . )
( 2 ) . سيرهء حلبى ، ج 3 ، ص 165 و بحار الانوار ، ج 10 ، ص 119 ، اين نوع مبارزهء منفى پيامبر براى ما مسلمانان در برابر اقليتهاى ناچيز ، سرمشقى بزرگ و درس بسيار آموزنده است . اين نوع مبارزه جز اخلاص و تصميم و اتفاق ، به چيزى نياز ندارد . واقدى ، سرگذشت اين سه نفر را گستردهتر از آنچه ما نقل كرديم ، نوشته است . « ر . ك : المغازى ، ج 3 ، ص 1049 - 1056 » .