ولى آنان سخن نگفتند ، اگر قدرت سخن داشتند ، چنين پاسخ مىدادند : راست گفتى و نظر تو صائب بود .
هيچ جملهاى نمىتواند صريحتر از اين باشد كه پيامبر فرمود : شما از آنان شنواتر نيستيد ، آنان قدرت بر پاسخ ندارند : « ما أنتم بأسمع منهم » .
هيچ بيانى نمىتواند گوياتر از اين باشد كه پيامبر آنان را يك يك به نامهاى خودشان صدا بزند و با آنان بسان دوران زندگىشان سخن بگويد . هيچ مسلمانى حق ندارد كه يكچنين تاريخ مسلّم اسلامى را به خاطر يك پيش داورى غلط انكار كند و بگويد : چون با عقل قاصر مادى من سازگار نيست ، پس صحيح نيست . ما در اينجا ، متن قسمتى از اين مكالمه را نقل مىكنيم تا افرادى كه كاملا به زبان عربى آشنايى دارند ببينند كه عبارت پيامبر در اين قسمت چه قدر گويا و روشن است . « 1 »
پس از جنگ بدر
بسيارى از مورّخان اسلامى عقيده دارند كه جنگهاى تن به تن و حملههاى دسته جمعى در غزوهء « بدر » تا ظهر ادامه داشت و آتش جنگ با فرار قريش و اسير شدن عدهاى از آنها هنگام زوال خاموش گرديد و پيامبر پس از دفن اجساد شهدا ، نماز عصر را در آنجا گزارد و پيش از غروب آفتاب از بيابان بدر بيرون آمد .
در اين هنگام پيامبر ، با نخستين اختلاف يارانش ، در نحوهء تقسيم غنيمت روبهرو گرديد . هر دستهاى ، خود را سزاوارتر مىدانست .
هامش
( 1 ) . سخن گفتن پيامبر گرامى با سران شرك كه اجساد آنان در چاهى ريخته شده بود از مسلمات تاريخ و حديث است . از ميان محدثان ، گروهى آن را نقل كردهاند كه به برخى اشاره مىكنيم :
صحيح بخارى ، ج 5 ، در سرگذشت جنگ بدر ص 97 ، 98 ، 110 ؛ صحيح مسلم ، ج 4 ، كتاب « جنت » ، ص 77 ؛ سنن نسائى ، ج 4 ، ص 89 و 90 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 131 ؛ سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 639 ؛ واقدى ، المغازى ، ج 1 ، غزوه بدر ؛ بحار الانوار ، ج 19 ، ص 346 .