و لو قال نعم او اجل فى جواب أ عليك كذا فهو اقرار و كذا بلى عقيب أ ليس عليك كذا بخلاف نعم و لو قال انا مقر فليس باقرار الّا ان يقول به و لو علقه به شرط بطل
شرح
باشد يعنى مقصود را بطور واضح دلالت كند كفايت مىكند و نيز با كتابت هم كافى است .
3 - هرگاه در محكمه قاضى از كسى بپرسد : آيا بر گردن تو فلان حق وجود دارد يا نه ؟ مثلًا آيا فلانى از تو طلبكار است ؟ آيا فلانى حق قصاص از تو دارد ؟ و . . . و مخاطب در جواب بگويد : آرى يا بلى يا در عربى بگويد : نعم و . . . اين اقرار محسوب شده و شخص محكوم به احكام اقرار مىباشد .
4 - هرگاه از كسى بپرسند : آيا دينى بر عهدهء تو نيست ؟ و او جواب دهد :
چرا ، اين جواب اقرار محسوب مىشود ولى اگر بگويد : آرى اين اقرار نيست .
فرق مسأله 3 و 4 اين است كه در اوّلى سؤال مثبت بوده و به نعم در عربى يا آرى در فارسى جواب مىدهيم و در دوّمى منفى است و به كلمهء بلى در عربى و چرا در فارسى جواب داده مىشود و جواب به آرى يا بله اقرار نيست .
5 - اگر در جواب سؤال حاكم در محكمه بگويد : من مقر هستم ولى مشخص نكند به چه چيز مقرّ است اين كفايت نمىكند و اقرار محسوب نمىشود مگر بگويد : من به آن دينى كه شما مىپرسيد معترفم كه در اين صورت اقرار خواهد بود .
6 - اقرار بايد منجّز و جزمى باشد پس اگر آن را بر امرى از امور معلق سازد .
چه به اصطلاح فقها بر شرط معلق كند يعنى بر امرى كه در آينده محتمل الوقوع است مثلًا بگويد : اگر زيد از سفر بيايد من اعتراف مىكنم و چه بر وصف باشد يعنى امرى كه در آينده مقطوع الوقوع است مثلًا بگويد : اگر فردا شمس طالع شد من اقرار مىكنم اين اقرار محسوب نشده و محكوم به احكام اقرار نيست .