آن دست بردهاند . يا همين موضوع ملت ابراهيم ، طريقهء ابراهيم كه در قرآن آمده است ؛ قريش خودشان را تابع ابراهيم حساب مىكردند ولى چيزى كه تقريباً باقى نمانده بود تعليمات اصلى ابراهيم بود ، عوض كرده بودند ، دست برده بودند ، يك چيز من درآوردى شده بود . قرآن اينطور بيان مىكند :
ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً
« 1 » . ابراهيم نماز را واجب كرده بود . نماز او واقعاً عبادت بوده است . عبادت يعنى خضوع در نزد پروردگار ، تسبيح و تنزيه و تحميد پروردگار . حالا اگر نماز ابراهيم از لحاظ شكل ظاهر با نماز ما فرقى داشته باشد مهم نيست ولى مسلّم نماز ابراهيم نماز بوده است ؛ يعنى آنچه كه در نماز هست ، نوع اذكار ، نوع حمدها ، نوع ثناها ، ستايشها ، خضوعها ، اظهار ذلتها ، تسبيحها و تقديسها در آن بوده است .
اينقدر در اين عبادت دخل و تصرف كرده بودند كه در زمان نزول قرآن ، نماز را به شكل سوت كشيدن يا كف زدن در آورده بودند .
پس يكى از كارهايى كه هر پيغمبرى مىكند احياى تعليمات پيغمبران پيشين است . لهذا قرآن راجع به ابراهيم عليه السلام مىگويد : ما كانَ ابْراهيمُ يَهودِيّاً وَ لا نَصْرانِيّاً وَلكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً « 2 » . يهوديها مىگفتند : همين طريقهاى كه ما داريم و اسمش يهودىگرى است ، ابراهيم داشت . نصرانيها مىگفتند : طريقهء ابراهيم همين است كه ما الآن داريم ؛ يعنى اين كه ما داريم همان است ، منتها كامل شده است و نسخ كنندهء طريقهء ابراهيم است . در آيهء ديگر مىگويد :
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً
تشريع كرد براى شما دينى را كه در زمان نوح به آن توصيه شده بود ،
وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى
اين دينى كه براى شما توصيه شده است ، همان است كه به نوح توصيه شده و همان است كه به تو وحى شده و همان است كه به ابراهيم و موسى و عيسى توصيه شده است ،
أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ
« 3 » توصيه شد كه همين دين را اقامه كنيد ( يعنى دين همان دين است ، يك راه است ) ، تشتّت پيدا نكردند مگر بعد از آنكه مىدانستند ولى روى هواپرستى اين تفرقهها را ايجاد كردند . يعنى اين رشتههاى مختلف را دست مردم ايجاد كرده است . اگر ساختههاى مردم را حذف كنيد مىبينيد تمام اينها يك دين
هامش
( 1 ) انفال / 35
( 2 ) آل عمران / 67
( 3 ) شورى / 13