تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
« با وجودى كه پس از طلاق ، زن آمريكايى خويشتن را « آزادتر از آزاد » حس مىكند ولى مطلّقه‌هاى آمريكايى ، چه جوان و چه ميانسال ، شادكام نيستند و اين ناشادى را مىتوان از ميزان روزافزون مراجعات زنان به روانكاو و روانشناس يا از پناه بردن آنها به الكل و يا از افزايش سطح خودكشى در ميان آنان دريافت . از هر 4 زن مطلّقه يكى الكلى مىشود و ميزان خودكشى ميان آنها سه برابر زنان شوهردار است . خلاصه اينكه زن آمريكايى همين كه از دادگاه طلاق با پيروزى بيرون مىآيد مىفهمد كه زندگى بعد از طلاق آنچنان كه مىپنداشته بهشت نيست . . . دنيايى كه ازدواج را بعد از قوانين طبيعى محكمترين رابطهء انسانى دانسته ، بسيار دشوار است كه عقيدهء خوبى در بارهء زنى كه اين پيوند را گسسته نشان دهد . ممكن است جامعه چنين زنى را گرامى بدارد ، پرستش كند و حتى بر او غبطه خورد ولى هرگز به چشم كسى كه در زندگى خصوصى ديگرى وارد شود و ايجاد خوشبختى كند به دو نمىنگرد . » . اين مقاله ضمناً اين پرسش را طرح مىكند كه آيا علت طلاقهاى فراوان ، ناسازگارى و عدم توافق اخلاقى ميان زن و شوهر است يا چيز ديگر است ؛ مىگويد : « اگر ناسازگارى را عامل جدايى « جوانان نوپيوند » بدانيم پس جدايى زوجهاى « ديرينه پيوند » را چگونه بايد توجيه كرد ؟ با توجه به امتيازى كه قوانين آمريكا به زن مطلّقه مىدهد ، جواب اين است كه علت طلاق در ازدواجهاى ده يا بيست ساله ناسازگارى نيست بلكه بىميلى به تحمل ناسازگاريهاى ديرين و هوس براى درك لذات بيشتر و كامجوييهاى ديگر است . در عصر قرصهاى ضد حاملگى و دوران انقلاب جنسى و اعتلاى مقام زن ، اين عقيده در ميان بسيارى از زنان قوّت گرفته كه خوشى و لذت مقدم بر استوارى و نگهدارى كانون خانوادگى است . زن و شوهرى را مىبينيد كه سالها با هم زندگى مىكنند ، بچه‌دار مىشوند و در غم و شادى هم شركت داشته‌اند ، ولى ناگهان زن براى طلاق تلاش مىكند بدون آنكه هيچ تغييرى در وضع مادى و معنوى شوهرش پديد آمده باشد . علت اين است كه تا ديروز حاضر بود يكنواختى كسل كنندهء زندگى را تحمل كند ولى اكنون به تحمل يكنواختى تمايلى ندارد . . . زن آمريكايى امروز كامجوتر از زن ديروزى بوده و در