آن را تقسيم كنيم ] باز هم بعض آن از بعض ديگر پنهان است و آخرش هم به جايى نمىرسيم كه يك بعض خودش براى خودش وجود داشته باشد ؛ و حضور معنايش اين است كه چيزى براى چيزى وجود داشته باشد . موجودى كه در آن بُعد و حركت است ، حتى خودش هم براى خودش حضور ندارد ؛ يعنى آن قدر وجود و عدم در اين موجودات مادى با يكديگر آميخته است كه هر جزئش را كه در نظر بگيريم عدمِ جزء ديگر است ، و باز آن جزء كه خودش ابعاض و اجزاء دارد هر جزئش عدم جزء ديگر است ؛ يعنى آن قدر عدم در اين وجودهاى مادى تخلل پيدا كرده كه اين شئ در عين اينكه وجود دارد ، وجودِ براى خود ندارد ، يعنى خود براى خود حضور ندارد . اين است كه مىگويند عالم ماده و عالم طبيعت عالم غيبت است ، چون عالم ابعاد است ، عالم عدم حضور است ؛ يعنى يك موجود مادى از آن جهت كه موجود مادى است خودش براى خودش حضور ندارد ، تا چه رسد كه اشياء ديگر براى او حضور داشته باشند . اين است كه طبيعى بودن و مادى بودن مساوى با عدم آگاهى است و مساوى با عدم حضور است .
ولى موجود هر مقدار كه تكامل پيدا مىكند و از جنبهء مادى به سوى جنبهء غير مادى كه همان جنبهء وجود جمعى است تكامل پيدا مىكند [ و ] به صورت وجودى كه در آن بُعد و حركت نباشد [ در مىآيد ، به همان ميزان ] به آگاهى مىرسد .
اشياءِ در طبيعت هم هرچه كه در مسير تكامل قرار بگيرند و هرچه افق طبيعى آنها به سوى افق ماوراءالطبيعه نزديك شود و اين وجودِ مخلوط با عدم هرچه بيشتر عدم را طرد كند و وجود جنبهء جمعى به خودش بگيرد ، جنبهء حضور به خودش مىگيرد ، خودش براى خودش مىشود ، و هرچه خودش براى خودش بشود ، خودش براى خودش حضور پيدا مىكند ، و هرچه كه خودش براى خودش حضور پيدا كند ، به خود آگاه مىشود .
سؤال : آن وحدت تركيبى كه وجود دارد چه مىشود ؟ استاد : در آن وحدت ، مناط وحدت صورت است و صورت هم حالّ در ماده است و به تبع ماده بُعد دارد . اگر آن صورت خودش صورتى مجرد باشد ، مثل نفس ، خودآگاه است ، و الّا مادامى كه آن صورتى كه مناط وحدت است به مرحلهء نفس
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٦٤