است ؟ و يا اينكه جامعه وجود دارد و فرد وجود واقعى ندارد ؟
اين مسأله در هر صورت به مسألهء جزء و كلّ مرتبط مىشود نه به جزئى و كلّى . اگر [ طرفداران اصالت فرد ] اينطور بگويند كه آنچه واقعا وجود دارد افراد انسان است و اجتماع به كلّى اعتبارى است ؛ مسلّم به اين شكل نيست ، چون اگر انسان تنها وجود حيوانى و گياهى او بود همين طور مىشد ، مثل مجموعهء آجرها ، درختها ، و يا گوسفندها ؛ ولى وجود انسانى انسان ، وجود عقلانى اوست ، وجود فرهنگى و فكرى انسان است . انسانها در وجود فكرى و فرهنگى روى هم اثر مىگذارند . من فرهنگى من ، از همهء انسانها در گذشته و حال اثر مىگيرد .
طرفداران اصالت اجتماع مىگويند انسان از جهت فرهنگ و عقل ، هر چه دارد از اجتماع است ، انعكاسى است از آنچه كه در جامعه رخ داده است .
اين نظريه ، افراطى است . ما قبول نداريم كه تمام من انسان ، آن چيزى است كه از خارج و اجتماع گرفته است . جوهر من هر كس از وجود فردى وى پديد آمده و آنچه كه از جامعه مىگيرد جنبهء تغذيه دارد .
حقيقت اين است كه جامعهء انسان نه مانند مجموعهاى از جمادات است و نه مانند مجموعهء گياهان يا حيوانات ، بلكه ميان افراد انسان به نوعى تركيب وجود دارد .
همانطور كه اكسيژن و هيدروژن روى هم اثر مىگذارند انسانها هم از نظر روحى در يكديگر تأثير گذاشته و هويّت روحى جديدى مىيابند . فرق اين تركيب با ساير مركّبات واقعى [ در اين است كه در اينجا كثرت افراد ( بر خلاف ساير تركيبهاى حقيقى ) تبديل به وحدت نمىشود و انسان الكل جداى از مجموعهء افراد و به عنوان يك واحد حقيقى وجود ندارد . ] « 1 »
به عبارت ديگر انسانها در عين اينكه از نظر انسانى مثل مجموعهء گياهها يا حيوانات نيستند و تأثير و تأثّر واقعى در يكديگر دارند ، امّا آنطور نيست كه افراد انسان ماهيتشان از بين برود و فقط ماهيّت اجتماع و جمع باقى بماند به طورى كه شخصيت واحد جامعه در يكايك افراد حلول كند ( شبيه به آنچه كه مثلًا در تركيب كلر و سديم واقع مىشود ) . اين يك نوع تركيب خاصّى است كه در عين اينكه تأثير و تأثّر
هامش
( 1 ) . چون در يادداشتهاى اين درس جاى اين جمله خالى بود ، جملهء داخل پرانتز از كتاب جامعه و تاريخ استاد در جاى خالى قرار گرفت .