تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
به هر حال فرض كنيد ما از آن آيات هم صرف نظر كنيم ، به لفظ روح و به لغت روح هم ابدا كار نداريم ولى آيا از اين آيات [ كه ذكر شد ] واقعا استنباط مىشود كه ماهيت مردن انتقال است ؟ اگر ماهيت مردن انتقال و حيات بعد از اين حيات است ، آدم قسم حضرت عباس مىخورد كه اين ، پيكر مرده است ، اين پيكر كه نمىشود گفت [ زنده است ] . قرآنى كه هميشه دم از رفات بودن ( 1 ) مىزند ، مىگويد همين پيكر زنده است ؟ و اين يك امر بسيار واضح و طبيعى است . پس قرآن به يك حقيقتى قائل است ، اسمش را هر كه هر چه مىخواهد بگذارد ، خود قرآن در بعضى جاها اسمش را نفس گذاشته و در بعضى جاها روح . از آن جهت به آن روح مىگويد كه جنبهء ما فوق جسمانى دارد ، و از آن جهت به آن نفس مىگويد كه خود انسان است ، چون اصل معناى نفس يعنى خود . وقتى مىگوييم « جاءنى زيد نفسه » زيد آمد ، نفس زيد آمد يعنى خودش آمد ، خود خودش آمد ، يعنى وقتى مىگويم « زيد آمد » خيال نكن كه مثلا نوكرش آمده مىگويم زيد آمده ، پسرش آمده مىگويم زيد آمده ، يا نامه‌اش آمده مىگويم زيد آمده ، نه ، « جاءنى زيد نفسه » خودش آمد . همان كلمهء « خود » ى است كه ما مىگوييم . اينكه به روح « نفس » گفته شده است روى اين حساب است كه [ قرآن ] آن « خود » بشر را به آن نفس مىداند . آن خود واقعى و منش واقعى و شخصيت واقعى انسان به همان
« نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
است و بدن جنبهء آلت و عاريت دارد و چيزى شبيه لباس ( 2 ) براى آن است .

اشكال كافران و پاسخ قرآن

آيه‌اى در قرآن هست كه از آن نكته‌اى در همين زمينه استفاده مىشود ، قبلا خواندم . آيه در سورهء « الم سجده » است كه از زبان كافران نقل مىكند :
« وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ »
( 3 ) گفتند آيا آن وقت كه ما در زمين گم شديم ، بازهم بار ديگر خلق مىشويم ؟ ( در بعضى آيات ديگر ، كفار تكيه‌شان روى اين مسأله است كه مگر مىشود يك استخوان پوسيده را دو مرتبه آورد زنده‌اش
هامش
( 1 ) . [ رفات يعنى پوسيده و از هم گسسته ] . ( 2 ) . اگر مىگوييم لباس ، چون لفظ ديگرى نداريم . ( 3 ) . سجده / 10 .