تو صفا نشان ميدهند ، و مانند دانههاى درّ كه يك رشته گردن بند را تشكيل دهد ، دور تو را احاطه كرده باشند ! در اطراف « حجر الاسود » دستهاشان براى رسيدن به تو بهم مىخورد خداوند آنها را از دوستى پاك و سرشت پاكيزه آفريده . دلهاشان از آلودگى نفاق و پليدى شقاق پاك و پوست بدنشان براى ديندارى نرم است ( يعنى تن بانجام وظايف دينى ميدهند ) دلهاى آنان با پذيرش حق از ستمگرى پيراسته ، و رخسارشان بواسطه فضل و كمال خرم است ، و متدين بدين حق و پيروان آنند .
وقتى كه كارهاى آنها سخت محكم شد ، و ستون نفرات آنان نيرومند گرديد با حملات آنها اجتماع ملتهاى ( باطل ) متلاشى گردد . در وقتى كه آنها در سايهء درخت بزرگى كه شاخ و برگ آن بر اطراف درياچهء طبريه « 1 » سر كشيده با تو بيعت ميكنند ؛ آنگاه صبح حقيقت دميده شود و تيرگى باطل از ميان برود و خداوند بوسيلهء تو پشت طغيان را در هم بشكند و راه و رسم ايمان را ( به صورت نخست ) بازگرداند . و بيماريهاى عمومى آفاق ( بىدينى ) و سلامتى دوستان ( ثبات و ديندارى آنها ) را آشكار گرداند . « 2 »
هامش
( 1 ) طبريه شهر كوچكى از كشور اردن در كنار درياچه طبريه بوده كه تا شام و بيت المقدس هر يك سه روز راه است . درياچه طبريه بنام آن شهر معروف است ( مراصد ) طبرانى دانشمند معروف اهل تسنن نيز از آن شهر بوده است .
( 2 ) اين قسمت از حكايت ابراهيم بن مهزيار نيز دستاويز خوبى براى سران حزب ( بهائى ) شده و آن را با لطائف الحيل تطبيق بسكونت ميرزا حسين على مازندرانى در « عكا » واقع در فلسطين كرده و بطور فوق العاده از آن بهره بردارى نموده و اذهان ساده لوحان را مشوب ساختهاند . ابو الفضل گلپايگانى مبلغ كهنه كار بهائى در كتاب « فرائد » كه بهترين كتب بهائى است ، طبق معمول از ميان تمام مطالب حكايت مفصل ابراهيم بن مهزيار كه در اينجا از نظر خوانندگان گذشت فقط اين قسمت را كه به گمان وى ميتواند با منظورش تطبيق كند ، نقل كرده و ميگويد : « و از احاديث مشهوره كه محل و موقع ظهور از آن بصراحت مستفاد مىشود ، حديث على بن مهزيار است ، و آن حديث مفصلى است و از جمله عبارات آن اينست . . . در كتاب « بهائى چه ميگويد » جلد 1 صفحه 107 » به تفصيل پاسخ آن را داده كه خلاصهء آن بدين قرار است : اولا راوى اين حديث ابراهيم بن مهزيار است نه على بن مهزيار چنان كه گلپايگانى ميگويد . ثانيا گلپايگانى صدر حديث را كه صريحا بزيان مدعاى اوست اسقاط نموده و در ترجمهء آن مقدار از حديث كه نقل كرده نيز مختصر تحريفى نموده است .
ثالثا غير از دو جملهء اول حديث ، بقيه را خود امام زمان ( م ح م د ) پسر امام حسن عسكرى ( ع ) نقل كرده است ، و آن حضرت در آن موقع زنده بوده و بعدها هم زنده ولى از نظر مردم پنهان است ، تا آنكه با تأييدات الهى و امداد غيبى پرچمهاى زرد و سفيد در مسجد الحرام در پيرامونش باهتزاز درآيد .
و از همان جا پى در پى با او بيعت كنند تا آنكه اركان حضرت قوت گيرند ، و همان ( م ح م د ) پسر امام حسن عسكرى در اين حديث ؛ از مكه حركت نموده و بكنار « طبريه » و در سايه يك درخت بزرگى ( با لخصوص ) جمعيتى با وى بيعت كنند ، تا بالاخره در همان موقع بسبب كثرت ياران و مؤمنين به آن حضرت طبقات امم ضاله ( كه اگر فرقهء بهائيه كه در آن حدود تمركز پيدا كردهاند و در آن روز باقى بمانند از آن جمله خواهند بود ) پراكنده و مستأصل شوند . پس در آن موقع حق درخشان و باطل زائل شود و پشت طغيان به آن حضرت شكسته و معالم ايمان راجع گردد ؛ تا بالاخره امر آن حضرت منتهى به آن شود كه همهء دشمنان وى بدست آن حضرت خفه و هلاك گردند ؛ و در روى زمين يك جبار ظالم و يك منكر و معاند براى وى باقى نماند .
« و اينك ميگويم : ( اگر بخواهند براى سيد باب به اين حديث استدلال كنند ) آيا سيد باب هيچ به « طبريه » رفته است ؟ ( و اگر بخواهند براى ميرزاى بهاء استدلال كنند چنان كه ظاهرا اين معنى مراد گلپايگانى است ) آيا ميرزاى بهاء كه بعكاء نزديكى طبريه رفته است ، هيچ به مكه هم قبلا يا بعدا رفته ؟ تا چه رسد كه دعوت علنى آنجا نموده و به او در آنجا قسمى بيعت شده باشد كه گفته شود : در اطراف و جوانب وى پرچمها افراشته بوده است ؟ ! آيا دشمنان و نوكران سيد باب و جناب بهاء ، و جباران و ستمكاران در روى زمين ، بدست آنها همه مغلوب و هلاك شده ؛ بقسمى كه احدى از آنها باقى نماندهاند ؟ پيداست كه جواب اين سؤالات همه منفى ( نه ) است .
بالاتر از همه آيا سيد عليمحمد پسر ميرزا رضاى شيرازى متولد سنهء 1235 هجرى يا حسين على پسر ميرزا عباس نورى متولد سنهء 1233 همان شخص م ح م د پسر امام حسن عسكرى موجود در متجاوز از هزار سال قبل است ( كه در اين حديث آمده است ؟ ) البته صد البته جواب خردمندان منصف منفى خواهد بود » .
اصولا بايد دانست كه اين حكايت هزار سال پيش ؛ از ابراهيم بن مهزيار نقل شده و او خود گوينده اين سخنان را كه همان امام زمان ( م ح م د ) باشد ديده است ؛ ما نميدانيم كجاى اين حديث با سيد باب ، يا ميرزا بها كه هزار سال بعد پيدا شدهاند تطبيق مىكند ؟ !