تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩
گفت : اى ابو طيب ! چرا داخل حرم نميشوى ؟ گفتم : خانه مالك دارد و من بدون اجازه صاحب خانه داخل نميشوم . گفت : اى ابو طيب ! با اينكه تو از دوستان حقيقى ما هستى چطور ممكن است تو را از آمدن به خانه منع كنيم ؟ ! با اينوصف من پيش خود گفتم ميروم و از بيرون ضريح زيارت ميكنم و اين حرف را از وى نمىپذيرم . سپس نزديك در حرم مطهّر آمدم ديدم هيچ كس نيست . كار بر من مشكل شد ، ناچار رفتم نزد مردى از اهل بصره كه خادم حرم بود و او در حرم را گشود و داخل شدم . راوى خبر ابو محمد فحّام ميگويد از ابو طيب پرسيدم : مگر رسم شما اين نبود كه داخل حرم نميشدى پس چطور اين بار رفتى ؟ گفت : به من اجازه دادند ولى شما بىاجازه ميرويد .

احمد بن اسحاق قمى

صدوق ( ره ) در كمال الدين از على بن عبد اللَّه وراق از سعد بن عبد اللَّه اشعرى و او از احمد بن اسحاق قمى روايت نموده كه گفت : خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام شرفياب شدم تا در بارهء جانشين حضرتش سؤال كنم . حضرت ابتداء بسخن نمود و فرمود : اى احمد بن اسحاق ! خداوند متعال از روزى كه آدم را آفريد تا روز قيامت زمين را از وجود حجت خود كه گرفتارىها را از اهل زمين بر طرف كند و بوسيلهء او باران ببارد و مواهب زمين بيرون بيايد ، هيچ گاه خالى نگذارده و نخواهد گذارد . عرضكردم : يا ابن رسول اللَّه امام و جانشين بعد از شما كيست ؟ حضرت برخاست و تشريف برد بدرون خانه ، سپس در حالى كه بچه سه ساله‌اى را كه رخسارى همچون ماه شب چهارده داشت روى دوش گرفته بود ، برگشت . آنگاه فرمود : اى احمد بن اسحاق ! اگر پيش خدا و سفراى الهى قرب و منزلت نداشتى فرزندم را به تو نشان نميدادم . اين همنام و هم كنيهء پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله است كه زمين را پر از عدل
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 749 | العلامة المجلسي / على دوانى