تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
ميگوئيم : ما نيز همين را در خصوص وجود امام قائل هستيم . اگر گفته شود : وجود رئيس مطاع و منبسط اليد ، از سه حالت بيرون نيست : يا انتصاب او بر خداوند واجب است ، يا بر ما واجب است ، و يا اين كه بر ما واجب است از وى اطاعت كنيم و دست او را در كارها باز گذاريم و بر خداوند واجب است او را بوجود آورد . پس اگر بگوئيد : انتصاب او بر خداوند واجب است ، با زمان غيبت وفق نميدهد چه كه امام در آن حالت بسط يد ندارد . و اگر بگوئيد بر ما واجب است چنين كسى را بوجود آوريم ، تكليف ما لا يطاق است كه از عهدهء ما مخلوق خارج مىباشد . و اگر بگوئيد اطاعت وى بر ما لازم و ايجاد او بر خداوند واجب است ، ميگوئيم : چه دليلى بر آن داريد ؟ زيرا كه در آن صورت واجب است چيزى را كه براى ديگرى لطف است ، ما انجام دهيم . مثل اين كه بر زيد واجب باشد دست امام را باز گذارد تا لطف عمر و حاصل گردد . آيا اين نقض اصول نيست ؟ ! بعلاوه ما ميگوئيم : امام منبسط اليد و اختيار دار كه گفتيم وجودش براى ما لطف است و ما قدرت بر ايجاد او نداريم ، معنى ندارد كه ما ناگزير از ايجاد وى باشيم زيرا اين تكليف ما لا يطاق است ، ولى بازگذاردن دست او در تصرف امور و تقويت سلطنت وى گاهى ، هم ما توانائى بر آن داريم و هم مقدور خداوند است . پس اگر خداوند بوى بسط يد نداد و دست او را در كارها باز نگذاشت . ميدانيم كه تقويت و بسط يد او بر ما واجب است ، زيرا امام ناچار از اينست كه منبسط اليد باشد تا غرض از تكليف مخلوق كامل شود . اگر بسط يد امام از كارهاى خداوند ميبود ، مردم بستوه مىآمدند و ميان امام و دشمنانش فاصله مىافتاد و او را بوسيله فرشتگان يا چيزى كه منجر بسقوط غرض تكليف و حصول اضطرار شود ، تقويت ميكرد بنا بر اين بر ما واجب است كه در هر حال دست او را در امور باز گذاريم ، و اگر انجام وظيفه نكرديم ضررى به خود زده‌ايم . و اينكه گفته‌اند : « در آن صورت بر ما واجب است چيزى را كه براى ديگرى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 411 | العلامة المجلسي / على دوانى