درهاى رحمت الهى ) ميباشند «
فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ
» يعنى كيست كه علم امام را براى شما بياورد ؟ ( و آن درها را به روى شما بگشايد ) ؟
اين روايت در كافى و غيبت نعمانى و كمال الدين صدوق از حضرت موسى كاظم عليه السّلام نيز نقل شده : و عبارت كمال الدين اينست : ان اصبح امامكم غائبا عنكم لا تدرون اين هو فمن ياتيكم به امام ظاهر ياتيكم بأخبار السّماء و الأرض و حلال اللَّه جلّ و عزّ و حرامه .
سپس فرمود : به خدا تأويل اين آيه هنوز نيامده و البته خواهد آمد .
21 -
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
« 1 » يعنى : خدا فرستاده خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا بر همهء دينها غالب شود . هر چند مشركين نخواهند . اين آيه نيز در بارهء قائم آل محمد است و او امامى است كه خداوند او را بر همهء كيشها غالب گرداند و او زمين را از عدل و داد پر كند همچنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد . اين آيه نيز از آياتى است كه گفتيم تأويلش بعد از تنزيل مىباشد .
و نيز در آن كتاب از ابو بصير روايت نموده كه گفت از امام هشتم از آيهء
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى
. . . سؤال كردم . فرمود هنوز موقع تأويل اين آيه نرسيده است گفتم : قربانت گردم ! كى موقع آن فرا ميرسد ؟ فرمود ؟ ان شاء اللَّه هنگامى كه قائم قيام كند و چون قيام كند هر جا كافر و مشركى باشد ، ظهور او را ناخوش دارد تا جايى كه اگر كافرى در دل سنگى پنهان شود سنگ صدا مىزند اى مؤمن ! كافرى يا مشركى در من پنهان شده او را بكش . خداوند او را بيرون مىآورد و ياران قائم او را بقتل ميرسانند .
در تفسير فرات بن ابراهيم « 2 » مانند اين روايت را آورده و ميگويد : آن سنگ
هامش
( 1 ) صف آيهء 9
( 2 ) فرات ابن ابراهيم كوفى - در سفينة البحار مينويسد : وى از استادان على بن بابويه قمى است . او راست تفسيرى كه به زبان اخبار نوشته و بيشتر آن در بارهء ائمه طاهرين عليهم - السّلام است .
علامهء مجلسى در فصل دوم جلد اول بحار الانوار مينويسد : « اگر چه دانشمندان ما فرات ابن ابراهيم را مورد مدح و ذم قرار ندادهاند ، ولى اخبارى كه وى در تفسير خود نقل كرده و موافق روايات معتبرهايست كه بما رسيده و حسن ضبطى كه در نقل آنها به كار برده طورى است كه موجب وثوق و حسن ظن نسبت بمؤلف آن : فرات بن ابراهيم مىباشد .
شيخ صدوق بتوسط حسن بن محمد بن سعيد هاشمى رواياتى از وى نقل نموده ، و هم حاكم ابو القاسم حسكانى در « شواهد التّنزيل » و غيره از وى روايت مىكند .