تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
مهدى چيست : فرمود : حبيبم رسول خدا ( ص ) با من پيمان بسته كه نام او را به كسى نگويم تا زمانى كه خداوند او را برانگيزد گفت : صفات او را بيان كنيد ! فرمود : جوانى است متوسط القامة ، نيكو رو و خوش مو و مويش تا پشت دوشش ميريزد نور رخسارش سياهى محاسن و سرش را تحت الشعاع قرار داده ، پدرم فداى فرزند بهترين كنيزها ! ! اين روايت در غيبت نعمانى هم ذكر شده . نيز در غيبت نعمانى از عبد اللَّه بن عطا نقل كرده كه گفت : از شهر واسط « 1 » بآهنگ حج سفر كردم . چون به خدمت امام محمد باقر عليه السّلام رسيدم ، حضرت از اوضاع مردم و اسعار « 2 » جويا شدند . عرض كردم مردم همه منتظر قيام شما هستند ! فرمود : پسر عطا ! گوش به حرف احمقان داده‌اى ؟ نه ! به خدا قسم من صاحب شما نيستم هر وقت يكى از ما را به اين منظور در نظر گرفتند ، يا كشته شد و يا از غصه مرد جز آن كس كه پروردگار براى اين منظور برانگيزد ، و او كسى است كه مردم نميدانند متولد شده است يا نه ؟ او صاحب شماست . هم در آن كتاب از ايوب بن نوح روايت مىكند كه گفت : به حضرت امام رضا عليه السّلام عرض كردم : ما اميدواريم صاحب الامر شما باشيد و خلافت را بدون خونريزى قبضه كنيد . چه مىبينيم مردم خراسان با شما بيعت كرده و بنامت سكه زده‌اند فرمود : هر يك از ما ائمه كه نامه‌ها بسوى او فرستند و مورد توجه مردم واقع شود و مسائل دينى از وى بپرسند و اموال نزدش آورند ، يا كشته مىشود و يا در بستر ميميرد ، مگر موقعى كه خداوند جوانى از ما را براى اين كار برانگيزد كه ميلاد و جايش بر مردم پوشيده ولى شخصا مشهور باشد . و نيز در آن كتاب از حصين ثعلبى و او از پدرش نقل كرده كه گفت : حضرت امام محمد باقر ( ع ) را در حج يا عمره ملاقات نموده عرضكردم : ايام زندگانيم به آخر رسيده و استخوانم فرسوده گشته و نميدانم بالاخره سعادت رؤيت قيام شما را دارم
هامش
( 1 ) واسط شهرى نزديك بغداد بوده است . ( 2 ) قيمتهاى اجناس و اوضاع بازار و زندگى مردم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 239 | العلامة المجلسي / على دوانى