هارون ماند .
در اين امت هم ناچار بايد امتحانى پيش آيد تا بدان وسيله پيروان باطل و طالبان حق تميز داده شوند و در سراى ديگر مردم را از خدا باز خواستى نباشد و لازم بود كه اين امتحان بعد از رحلت امام حسن عسكرى عليه السّلام واقع گردد .
گفتم : اى بانوى من امام حسن عسكرى عليه السّلام فرزندى دارد ؟ تبسمى فرمود و گفت : اگر امام حسن عسكرى عليه السّلام فرزندى ندارد پس بعد از او حجت خدا كيست ؟ ! مگر نگفتم بعد از امام حسن و امام حسين امامت براى دو برادر نمى - تواند باشد ؟ [ 1 ]
هامش
[ 1 ] معلوم مىشود در آن موقع جعفر كذاب برادر امام حسن عسكرى ( ع ) ادعاى جانشينى آن حضرت داشته است .اين نامه بده به آن پرى رو * كآسوده ز غم شود دل او
با دادن اين دويست دينار * آن گوهر قيمتى بدست آر
پس نامه از او بشر بگرفت * آماده شد و مسير بگرفت
تا شد وارد به شهر بغداد * صبح آمد و بر لب شط ايستاد
ناگاه رسيد كشتى از راه * تابيد به چشم مشترى ماه
چون پرده كيان پياده گشتند * از منظر طالبان گذشتند
هر مشترئى يكى پسنديد * زر داد و براى خويش بگزيد
* * * ناگاه بشر پرده اى ديد * ماهى بميان پردهاى ديد
خلقى حيران ز ديدن او * آماده پى خريدن او
هر مشترئى كه پيش آيد * آن زهره از او حذر نمايد
گويد با صاحبش به صد جوش * آخر تو بهر كسيم مفروش
آن مشترى است قسمت من * كاو هست كفيل عصمت من
القصه هر آنچه شاه فرمود * در چشم بشير روى بنمود
شد پيش بشير و نامه را داد * چشمش كه به خط شاه افتاد