تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
هارون ماند . در اين امت هم ناچار بايد امتحانى پيش آيد تا بدان وسيله پيروان باطل و طالبان حق تميز داده شوند و در سراى ديگر مردم را از خدا باز خواستى نباشد و لازم بود كه اين امتحان بعد از رحلت امام حسن عسكرى عليه السّلام واقع گردد . گفتم : اى بانوى من امام حسن عسكرى عليه السّلام فرزندى دارد ؟ تبسمى فرمود و گفت : اگر امام حسن عسكرى عليه السّلام فرزندى ندارد پس بعد از او حجت خدا كيست ؟ ! مگر نگفتم بعد از امام حسن و امام حسين امامت براى دو برادر نمى - تواند باشد ؟ [ 1 ]
هامش
[ 1 ] معلوم مىشود در آن موقع جعفر كذاب برادر امام حسن عسكرى ( ع ) ادعاى جانشينى آن حضرت داشته است .اين نامه بده به آن پرى رو * كآسوده ز غم شود دل او با دادن اين دويست دينار * آن گوهر قيمتى بدست آر پس نامه از او بشر بگرفت * آماده شد و مسير بگرفت تا شد وارد به شهر بغداد * صبح آمد و بر لب شط ايستاد ناگاه رسيد كشتى از راه * تابيد به چشم مشترى ماه چون پرده كيان پياده گشتند * از منظر طالبان گذشتند هر مشترئى يكى پسنديد * زر داد و براى خويش بگزيد * * * ناگاه بشر پرده اى ديد * ماهى بميان پرده‌اى ديد خلقى حيران ز ديدن او * آماده پى خريدن او هر مشترئى كه پيش آيد * آن زهره از او حذر نمايد گويد با صاحبش به صد جوش * آخر تو بهر كسيم مفروش آن مشترى است قسمت من * كاو هست كفيل عصمت من القصه هر آنچه شاه فرمود * در چشم بشير روى بنمود شد پيش بشير و نامه را داد * چشمش كه به خط شاه افتاد