او به وى پيوستند و زمامدارى خود را به او سپردند ، بغا از بين تمام تركها ديندار و از جمله غلامان معتصم بود و در جنگهاى بزرگ حضور داشت و شخصاً دست به كار جنگ مىشد و از كارزار سالم بيرون مىآمد و مىگفت : اجل سپر است ! و هيچ آهنى با بدن وى تماس نگرفت ، در آن باره او را مورد سرزنش قرار دادند ، گفت : من پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در خواب ديدم در حالى كه گروهى از اصحاب با آن حضرت بودند به من فرمود : « بغا ! تو به مردى از امت من تو خوبى كردى و او دعاهايى در حق تو كرد كه دربارهء تو مستجاب شد ! » مىگويد : عرض كردم : يا رسول اللَّه ! آن مرد كه بود ؟
فرمود : « آن كسى كه از دست درندگان نجاتش دادى ! » گفتم : يا رسولاللَّه ! از پروردگارت بخواه تا بر عمر من بيفزايد ! پس دست به طرف آسمان بلند كرد و گفت : « خدايا عمر او را طولانى كن ! و مدت عمرش را كامل گردان ! » عرض كردم : يا رسول اللَّه ! نود و پنج سال ؟ مردى كه در جلوى آن حضرت بود ، گفت : و از آفتها نيز او را حفظ كند ! به آن مرد گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من علي بن ابىطالبم ! پس من از خواب بيدار شدم در حالى كه مىگفتم : علي بن ابىطالب .
بغا نسبت به طالبيان ، زياد محبت و احسان مىكرد . از او پرسيدند آن مردى كه از دست درندگان نجات دادى كه بود ؟ گفت : مردى را نزد معتصم آوردند كه متهم به بدعتى بود و بين آنها در همان شب در خلوت سخنانى رد و بدل شد ، معتصم به من گفت : او را جلوى درندگان بينداز ! آن مرد را سمت درندگان بردم تا بيندازم و من سخت بر او خشمگين بودم شنيدم كه مىگفت : خدايا تو مىدانى كه من چيزى جز در راه تو
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٥٧