تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
سپس نامه‌اى طولانى نوشت تا شفق خورشيد به كلى ناپديد شد ! سپس كاغذ را بريد و به غلام فرمود : « كاغذ را بياراى ! » غلام نوشته را گرفت و به طرف سايبان رفت تا آن را بيارايد ! سپس برگشت و به آن حضرت داد تا مهر بزند ، مهر زد بدون اين كه نگاه كند مهر راست است يا وارونه ! و آن را به من داد ، من برخاستم كه بروم ، بر دلم گذشت كه پيش از بيرون رفتن از زير سايبان و پيش از رفتنم به شهر نماز بخوانم ! فرمود : « احمد ! نماز مغرب و عشا را در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بخوان و آن مرد را داخل حرم جستجو كن ، ان‌شاءاللَّه خواهى يافت ! » . مىگويد : با عجله بيرون شدم به مسجد رفتم در حالى كه اعلام نماز عشا را كردند ، نماز مغرب را خواندم ، سپس نماز « عتمه » را با آنها خواندم و آن مرد را همان طورى كه فرموده بود جستم و يافتم . نامه را به او دادم نامه را گرفت و باز كرد تا بخواند ، ولى در آن وقت خواندن نامه ممكن نبود ، چراغى خواست و من آن نامه را گرفتم و آن را در برابر چراغ در داخل مسجد براى او خواندم ، ناگهان با خطى استوار مواجه شدم بدون اين كه حرفى بهم چسبيده باشد و مهر راست خورده بود ، نه وارونه ! آن مرد به من گفت : فردا نزد من بازگرد تا پاسخ نامه را بنويسم فردا رفتم ، پاسخ نامه را نوشته بود ، خدمت امام عليه السلام آوردم ، فرمود : « آيا همانجا كه من گفتم ، آن مرد را يافتى ؟ » عرض كردم : آرى ، فرمود : « احسنت ! » « 1 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 50 / 153
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 212 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى