درگاه خدا استغفار مىكنم ولى اگر چيزى گفتى كه در من نيست پس خداوند تو را ببخشد ! » .
راوى مىگويد : آن مرد پيشانى حضرت را بوسيد و گفت : آرى من به شما چيزهايى را گفتم كه شما نداشتيد و من خود سزاوارتر بودم . راوى حديث مىگويد : وى حسنبن حسن رضى الله عنه بود . « 1 »
27 - از عبدالرزاق نقل كرده ، مىگويد : . . . « 2 »
28 - از عبداللَّهبن محمّدبن عمربن على عليه السلام آورده است كه هشامبن اسماعيل همسايههاى ما را مىآزرد ، از جمله علي بن حسين عليهما السلام را سخت اذيت مىكرد ، وقتى كه از كار بر كنار شد وليد دستور داد تا او را در برابر مردم نگهدارند ! مىگويد : علي بن حسين عليهما السلام از آن جا گذشت - در حالى كه او را نزد مروان نگهداشته بودند - به او سلام داد و قبلًا علي بن حسين عليهما السلام به اطرافيانش فرموده بود كه كسى متعرض او نشود ! « 3 »
29 - آوردهاند كه علي بن حسين عليهما السلام دو مرتبه غلامش را صدا زد و او جواب نداد و در نوبت سوم جواب داد ، فرمود : « پسرم ! مگر صداى مرا نشنيدى ؟ » عرض كرد : چرا . فرمود : « پس چرا جواب مرا ندادى ؟ » گفت : به خاطر ايمنى از تو ! فرمود : « سپاس خدا را كه غلام مرا از من ايمن ساخته است ؟ » . « 4 »
30 - از ابوحمزه ثمالى به نقل از علي بن حسين عليهما السلام آورده است ،
هامش
( 1 ) - ارشاد : ص 240 .
( 2 ) - همان ، اين همان حديث شماره 3 است كه از امالى صدوق : ص 121 نقل كرديم .
( 3 ) - ارشاد : ص 241 .
( 4 ) - همان .