رسيد ، و سپس همچنان تا به عبدالمطّلب رسيد .
بنابراين چيزى از پليدى جاهليت به من نرسيده است ، سپس اين نطفه به دو قسمت تقسيم شد ، بخشى به عبداللَّه و بخشى به ابوطالب انتقال يافت ، پس پدرم ( عبداللَّه ) مرا به دنيا آورد و خداوند پيامبرى را به من ختم كرد و از ابوطالب ، على عليه السلام به دنيا آمد و وصايت به وسيلهء او پايان گرفت ، سپس آن دو نطفه از من و على جمع شد ، جهر و جهير ( زيبا اندامان ) - حسن و حسين - را به دنيا آورديم و به وسيله آنها اسباط نبوت خاتمه يافت و نسل مرا در آن دو قرار داد ، و مرا فرمان داد تا مدينه - يا شهرهاى كفر - را فتح كنم ، و از نسل اين - اشاره به حسين عليه السلام - مردى در آخرالزمان بيرون مىآيد كه زمين را پر از عدل و داد مىكند همان طورى كه از ظلم و جور پر شده است ! پس اين دو پاك و پاكيزهاند و سرور جوانان اهل بهشتند ، خوشا به حال كسى كه اين دو را و پدر و مادرشان را دوست بدارد و واى به حال كسى كه با آنها در جنگ و ستيز باشد و با ايشان دشمنى ورزد » . « 1 »
56 - از ابوعبداللَّه مجاشعى نقل كرده ، مىگويد : علي بن موسى الرّضا ، از پدرش موسى بن جعفر ، از پدرش ابوعبداللَّه جعفربن محمد ، و او از پدرش ، از جدش علي بن حسين عليهم السلام نقل كرده است مىفرمايد : « عمرو سلمه فرزندان ابى سلمه ربيبههاى رسول خدا ( فرزندان همسرش از شوهر قبلى ) براى من نقل كردند كه هر دو از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حجّةالوداع از آن حضرت شنيدهاند كه مىگفت ، على پيشواى مؤمنان و
هامش
( 1 ) - امالى طوسى : 2 / 113 .