بجاى صغرى نقل داده مىشود تا قياس به شكل اول بازگشت نمايد .
آنگاه نتيجهء حاصله را معكوس ميكنند . با نتيجهء اصل يكسان است .
مثال ضرب اول
اصل ضرب : هر انسانى حيوان است . هرناطقى انسان است .
نتيجه : بعضى از حيوانها ناطقند .
دليل عكس ترتيب چنين اجرا مىشود :
هرناطقى انسان است . هرانسانى حيوان است . نتيجه ميدهد :
هرناطقى حيوان است
معكوس اين قضيه مىشود : بعضى از حيوانها ناطقند . و اين قضيه عين نتيجهء اصل است .
دليل عكس صغرى
( 735 ) اين دليل فقط در ضرب سوم و چهارم و پنجم بطور حتم و در ششم بنابراينكه سالبهء جزئيه قابل انعكاس باشد جارى مىشود . زيرا در اين ضروب دو شرط شكل دوم كه اختلاف در كيف و كليت كبرى باشد محفوظ است .
طريق اجراى دليل عكس صغرى آنست كه صغراى اين شكل را معكوس نمايند تا قياس به شكل دوم مبدل گردد .
مثال ضرب سوم
اصل قياس : هيچ انسانى اسب نيست . همهء ناطقها انسانند . نتيجه ميدهد : هيچ اسبى ناطق نيست .
( تبديل قياس به شكل دوم بواسطه انعكاس صغرى ) : هيچ اسبى