بتوسط آن بر موضوع عارض گردد . مثل سفيدى و طعم كه قابل انقسام هستند ليكن بواسطهء كمّيّتى كه با رنگ و طعم در يك ماده موجود شدهاند يا ثقل كه بواسطهء جسميت عارض بر انسان است .
( 52 ) واسطه در اتصاف : در جائيستكه محمول صفت حقيقى موضوع نباشد و بطور مسامحه به آن نسبت داده شود مثل كسى كه بر كشتى سوار است ميگويند در حركت است در صورتى كه حركت صفت حقيقى كشتى مىباشد و كسى كه در كشتى نشسته ساكن است و بتوسط كشتى حركت به شخص نسبت داده مىشود .
قسم اخير در علوم مورد حاجت نيست و به اين جهت مصنف كتاب ما از آن نامى نبرده است .
( 53 ) عرضيكه واسطه در ثبوت ندارد - : محموليكه معلول موضوع خود باشد و واسطه در ثبوت نداشته باشد لازم اول ناميده مىشود و توضيح و تعريف آن گذشت . و چون واسطه در ثبوت ندارد هيچيك از وسايط ديگر را هم نخواهد داشت زيرا وجود وسايط ديگر بدون واسطه در ثبوت ممكن نيست ، مثل امكان كه لازم اول ماهيت و زوجيت كه لازم اول عدد « دو » مىباشد و هيچيك از وسايط را ندارند .
( 54 ) محموليكه واسطه در عروض ندارد . مثل قبول انقسام كه بلاواسطه عارض بر مقدار است و تعجب كه بدون واسطه بر انسان عارض مىشود و مصنف كتاب ما آن را نيز اوّلى ناميده است .
( 55 ) عرضيكه واسطه در اثبات ندارد كه لازم بيّن نيز ناميده مىشود :
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٦٩