تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

حكايت هارون الرشيد و دخترك

و نيز حكايت كرده‌اند كه : خليفه هارون الرشيد ، روزى از روزها با جعفر وزير برمكى از جائى ميگذشت . دختركانى چند بديدند كه آب بمردم همىدهند . خليفه بسوى ايشان رفته ، آب خواست . يكى از ايشان اين دو بيت برخواند :
اى مقرر به تو رسوم كمال * اى منور به تو نجوم جمال بوستانى است صدر تو ز نعيم * آسمانى است قدر تو ز جلال
خليفه را ملاحت و فصاحت آن دخترك ، پسند افتاد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .