اين نشان آن است كه آراسته شدن يزيد به مظاهر ديانت در زندگى يك نيرنگ و بهمنظور فراهم ساختن مقدمات گرفتن بيعت ولايتعهدى وى بوده است ؛ و اين نبوده است مگر پس از وفات امام حسن يعنى در فصل پايانى زندگانى معاويه .
يعقوبى در تاريخش تصريح مىكند كه يزيد در سال 51 هجرى حجّ را سرپرستى كرد . « 1 » ابن اثير « 2 » و طبرى « 3 » نيز هر دو در تاريخ هايشان اين موضوع را آوردهاند .
در اين دوران فسق و فجور يزيد ، به دليل همين متن پاسخ زياد به معاويه ، آشكارتر از آن بود كه از ديد بسيارى از مردم پنهان بماند ، پس چگونه بر حسين بن على مىتواند پوشيده بماند ؟ !
در همين دوران امام حسين عليه السلام معاويه را به خاطر يزيد مورد خطاب قرار داد و فرمود : آنچه را كه درباره كامل شدن يزيد و سياستمدارى او براى امّت محمّد نوشته بودى دانستم ، تو قصد دارى كه مردم را درباره يزيد به اشتباه بيندازى ، گويى كه پردهنشين يا غايبى را توصيف و تمجيد مىكنى يا از كسى سخن مىگويى كه تنها خودت از او خبر دارى . يزيد ، خود آينه انديشه خويش است . او را از اين كه سگها را به جان هم بيندازد و كبوتران را پرواز دهد و با زنهاى خواننده خوش بگذراند ، باز دار تا او را ياور خويش ببينى و دست از اين كوششها بردار . . . « 4 »
اگر چنين است ، چگونه مىتوان باور كرد كه امام حسين در مدينه از يزيد اجازه ورود خواسته باشد ، در حالى كه نسبت به فسق و فجور او آگاهى كامل داشته است .
آيا رفتن نزد يزيد و همنشينى با او به معناى تاييد و پشتيبانى او نيست ؟ و چگونه اين امر با مخالفت شديد امام عليه السلام با معاويه در مسأله بيعت با يزيد سازگار است ؟ !
اين كارى است كه يك مؤمن عادى هم آن را انجام نمىدهد و پيامدهاى سياسى و اجتماعى آن را درك مىكند ، تا چه رسد به امام حسين عليه السلام ، كه به معنادار بودن همهء حركات و سكناتش براى امّت واقف است .
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 239 .
( 2 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 490 .
( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 213 .
( 4 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 187 .