حيوانات بود و از آنجا مىشد آنها را هدف قرار داد ايستاديم ، شاه ده دوازده تير انداخت و ما هم به تيرباران پرداختيم اما شكارها از تيررس جستند و هنوز هم مىدويدند و ما هم خسته و كوفته شب به منزل برگشتيم و چون برگشتن را اجبارا پياده آمده بوديم خستگى ما از رفتن كه سواره انجام مىشد زيادتر بود .
14 اوت - 23 ذى الحجه
امروز روز آشپزان است ، اين آش مفصل و عجيب و غريب كه از چهل سال قبل تا كنون هر سال شاه پختن آن را دستور مىدهد به يادگار آشى است كه در موقع بروز و با چهل سال پيش شاه آن را در شهر ستانك پخته و با تناول آن به عقيدهء خود از ابتلاى به مرض محفوظ مانده و به همين جهت از آن خاطرهء خوبى در خاطر نگاه داشته است و عقيده دارد كه آن آش را به گردن او حق بزرگ و ثابتى است .
عمليات آشپزى از ساعت يازده صبح شروع مىشود ، در زير چادر بزرگى كه در مواقع ديگر آن را براى نمايش تئاتر برپا مىدارند چهارده گوسفند كشته را به دو ميلهء آهنى كه به چنگكهاى آهنى ديگر استوار شده آويختهاند تا در موقع آنها را قطعهقطعه كنند . در روى فرشى سينىهاى پر از ادويه و سبزىهاى خوشبو و دستهدسته اسفناج و چغندر و ميوجات مخصوصا بادمجان و كدوى زياد رديف چيده شده .
همهء اعيان حاضر كه يكى از برادران شاه و صدراعظم رياست آنها را دارند دو زانو مىنشينند و به پوستكندن و پاككردن و قطعهقطعهكردن ميوهها و سبزىها مشغول مىشوند و شاگرد آشپزها با دستهاى كثيف و لباسهاى غرقه در چربى گوسفندها را با زور تمام پارهپاره مىكنند .
اعليحضرت مرا هم دعوت كرد كه در اين آشپزان شركت كنم ، من هم اطاعت كردم و در جلوى مقدارى بادنجان نشستم و مشغول شدم كه اين شغل جديد خود را تا آنجا كه مىتوانم به خوبى انجام دهم . در همين موقع مليجك به شاه گفت كه بادنجاهايى كه به دست يك نفر فرنگى پوست كنده شود نجس است و نمىتوان آنها را در آشى كه مسلمانها بايد بخورند ريخت .
شاه امر را به شوخى گذراند و براى آن كه روى عزيز دردانهء خود را به زمين نيندازد