اسرائيل زندگى مىكرد كه داود بسيار به او توجه مىكرد . خداوند به داود وحى فرمود كه به او توجه مكن كه بسيار رياكار است .
پس از مدتى آن شخص از دنيا رفت و داود از قومش خواست تا او را به خاك سپارند . هيچكس باور نمىكرد كه او مرده باشد . پنجاه نفر از بنى اسرائيل سوگند ياد كردند كه جز خير و بركت چيزى از او نديدهاند .
آنگاه داود از آنان خواست كه دوباره به نيكى او گواهى دهند . آنان نيز چنين كردند . خداوند از داود پرسيد كه چرا بنى اسرائيل را دوباره به نيكى آن عابد سوگند دادى ؟
داود گفت : چون مىدانستم كه چگونه مردى است . آنگاه خداوند فرمود :
اينك كه پنجاه تن از دانشمندان بنى اسرائيل بر نيكى او گواهى دادهاند از گناه او درگذر .
سيد بن طاوس در كتاب سعد السعود فرازهايى از زبور داود را آورده است كه اينچنين است :
در سورهء دوم زبور آمده است : اى داود ، من تو را جانشين خويش در روى زمين قرار دادم .
و به زودى مردم ، عيسى را كه به او نيرو بخشيدم خدا خواهند خواند .
چه كسى را مىيابى كه به درگاهم زارى كند و من او را از درگاهم برانم ؟
چگونه خداوند را تسبيح نمىگوييد و پاك نمىشماريد در حالى كه او شما را آفريده است ؟ چرا گناهان را از دلهاىتان بيرون نمىرانيد ؛ گويى مىپنداريد كه هرگز نخواهيد مرد و دنيا همواره پابرجاست .
در سوره دهم زبور آمده است : اى مردم ! آخرت را از ياد مبريد . اگر لحظه اى به رستاخيز و بازگشت آفريدگان و عذاب گناهكاران مىانديشيديد خندههاىتان اندك و گريههاىتان بسيار مىگرديد .
ولى اينك در غفلت هستيد و بسيار مىگوييد و كمتر عمل مىكنيد .
هشدارهاى الهى را نمىنگريد و پرندگان را كه در آسمانها مرا تسبيح مىگويند نگاه نمىكنيد كه چگونه خداوند بخشندهء مهربان و آفرينندهء
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 499
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٤٩٩