دارا بودند و هم رنجها را بر دوش مىكشيدند ؛ چرا كه هردو را از محبوب خويش كه خداوند است مىدانند .
همانگونه كه على عليه السّلام فرمودهاند : « فزت و رب الكعبة » .
همچنانكه كه روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيمار بودند و در بستر خويش به على عليه السّلام فرمودند : هنگامى كه در سجده محاسنت به خون سرت خضاب شد چگونه شكيبايى خواهى كرد ؟ آن حضرت پاسخ گفت : آنجا جايگاه شكر است نه شكيبايى .
هنگامى كه در جنگ احد مسلمانان گريخته بودند على عليه السّلام شمشيرش را در هوا مىچرخاند و مىفرمود : اى پيامبر ، تو به من وعدهء شهادت داده بودى و اينك زمان آن فرارسيده است . كيست كه لذت شهادت را بر من حرام كند ؟
در اين هنگام پيامبر فرمودند : به زودى پس از رحلت من طعم شهادت را خواهى چشيد ولى پيش از آن بايد با سه گروه ناكثين و قاسطين و مارقين ستيز كنى .
آن حضرت در روايتى ديگر فرمودهاند : به خدا سوگند كه فرزند ابو طالب به مرگ ، بيشتر دل داده است تا كودكى به پستان مادرش .
در روايت ديگرى امام على عليه السّلام به فرزندش امام حسن عليه السّلام فرمودهاند : براى پدرت فرقى ندارد كه مرگ به سراغ او آيد و يا اينكه خود به سوى مرگ رود .
شهيد ثانى در كتاب « مسكّن الفؤاد » گويد : مردى در مصر شخصى را ديد كه بر زمين افتاده است و حشرهها بر روى زخمهايش نشستهاند و كرمها بدنش را مىخورند .
آن شخص به اميد اينكه او هنوز زنده باشد با بادبزن شروع به باد زدن او كرد .
ناگهان آن مرد كه به زمين افتاده بود چشم گشود و گفت : چرا مىخواهى ميان من و خدايم فاصله اندازى . به خدا كه اگر تكهتكه شوم جز سپاس و شكيبايى چيزى ندارم كه به پروردگارم عرضه دارم .
سعد اسكاف روايت نموده كه امام باقر عليه السّلام فرمودهاند : عابدى در بنى
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 498
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٤٩٨