كند براى مقاتلهء آنان يا نايب امام ؛
و اصل مقاتله ، واجب كفايى است و معيّن مىشود به تعيين امام .
و بعد از مقاتله ، از آنان برنمىگردند مگر آن كه برگردند به سوى حقّ ؛
و اگر آنان ، طائفه و لشكرى دارند كه به سوى او برگردند ، اسير آنان ، كشته مىشود ؛ و فرارى آنان ، متابعت مىشود و مجروح آنان ، كشته مىشود و اگر طائفه ندارند كه خير .
و جايز نيست اسير كردن ذرّيّه و زنان آنان ، و نه تملّك اموال آنان ، كه غايب از عسكر است ؛ و در جواز تملّك اموال آنان ، كه در عسكر است و از قبيل منقولات است ، دو قول است . « 1 »
و جايز است براى امام ، استعانت در كشتن آنان به اهل ذمّه .
و خارجى ، ضامن است آنچه را كه بر امام عادل تلف كرده ؛ چه در جنگ و غيره ؛ چه مال باشد ، يا نفس .
و كسى كه مستحلّا منع كند زكات را ، كشته مىشود . و مانع غير مستحلّ ، با او محاربه مىكنند تا آن كه زكات را اداء كند .
و كسى كه امام را سبّ كند ، كشته مىشود .
و اگر ذمّى با خوارج جنگ كرد ، « 2 » به [ سبب ] يارى آنان ، از ذمّه خارج مىشود .
مقصد پنجم در [ بيان ] امر به معروف و نهى از منكر است
و اين دو واجبند كفايتا ، بنابر قولى ؛ « 3 » ولى امر به مستحبّ ، مستحبّ است .
و واجب مىشود امر به معروف و نهى از منكر ، با علم به اين كه عمل معروف است يا منكر .
و احتمال اثر كردن امر يا نهى ؛
و اصرار كردن آن فاعل بر فعل منهيّ ، يا خلاف مأمور به ،
هامش
( 1 ) . براى اطلاع از تفصيل اين دو قول و قائلين آن ، نك : غاية المراد ، ج 1 ، ص 501 - 503 .
( 2 ) . يعنى : ذمّى همراه با خوارج بر ضد مسلمانان جنگ كند .
( 3 ) . براى اطلاع از اين دو قول ، نك : غاية المراد ، ج 1 ، ص 505 - 506 .