شده است و مقصود اين است كه ما آنها را چنان مسخ مىكنيم كه در جاى خود منجمد شوند و به صورت سنگ درآيند كه نتوانند از جاى خود پيش روند يا باز گردند .
برخى از مفسّران گويند : ما آنها را به صورت ميمون و بوزينه مسخ مىكنيم . پس آنها نمىتوانند از عذاب الهى بگذرند و نه پس از مسخ مىتوانند به خلقت اوليه باز گردند .
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ
؛ ما هر كس را عمر دراز داديم خلقت او را تغيير مىدهيم و به عكس آنچه تا كنون بود مىآفرينيم ، به اين طريق كه قبلا او را طورى آفريديم كه نيرو و خرد و دانش او رو به كمال برود و به رشد نهايى برسد و آن گاه كه به انتها رسيد خلقت او را طورى قرار مىدهيم كه تمام قواى او رو به كاهش مىگذارد تا اين كه در ضعف بدنى و عقل و دانش همانند حالت كودكى گردد ، مانند تيرى كه واژگون كنند تا سر تير به طرف پايين و ته آن به سمت بالا باشد چنان كه خداوند مىفرمايد :
ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ
، « سپس به پايينترين مرحلهء عمر ( كه ضعف و ناتوانى دوران پيرى است ) باز گردانديم » ( تين / 5 ) و نيز مىفرمايد :
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً
؛ « بعضى از شما به پستترين سالهاى عمر يعنى نهايت پيرى باز مىگردد تا هر چه را مىدانست فراموش كند » ( نحل / 70 )
« نُنَكِّسْهُ »
اين فعل چون از مادهء تنكيس است به همين صورت خوانده شده است .
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ
، و ما به او ، با تعليم قرآن ، شعر نياموختيم . مفهوم اين عبارت اين است كه قرآن شعر نيست و هيچ مناسبتى با شعر ندارد ، زيرا شعر سخنى است با وزن و قافيه و در قرآن هيچ وزن و قافيهاى نيست و شايستهء مقام پيامبر هم نيست كه شاعر باشد و اگر بخواهد شعرى هم بگويد برايش آسان نيست و توانايى آن را ندارد حتى اگر براى تمثيل هم شعرى مىگفت به زبانش غلط و منحرف جارى مىشد .