14 - نويسندهء سراب در صفحهء 28 راجع به تحويل زمين مسلمانان در شرق پاكستان ، از سوى يحيىخان به هندوها ، سخن مىگويد . در صورت صحت اين ادعا ، بايد گفت كه اصولًا اين يحيى خان « اسماعيلى » بود و متأسفانه وى و سلفش ايوب خان ، در كشورهاى اسلامى - از جمله عربستان سعودى - مانند قهرمانان و رهبران بزرگترين دولت اسلامى ، همواره مورد استقبال قرار گرفتند و در آن زمان هيچ كس نگفت كه آنها شيعىاند ؛ اما امروز ، آنها « شيعه » شدهاند !
15 - مؤلف در صفحهء 29 كتاب سراب خود مجموعهاى از دروغهاى ديگر را آورده و از جمله مىگويد : « در افغانستان ، شيعيان چه چيزى به مجاهدان ارائه مىدهند ؟ جز ضربه زدن به جهادشان و رويارويىشان با تجاوزگران ملحد ! » ولى وى ازخود نمىپرسد كه پس چرا دو ميليون پناهندهء افغانى سنى در ايران به سر مىبرند ؟ چرا بزرگترين دفتر حركت آزادىبخش در تهران دفتر جمعيت اسلامى افغانستان ( برهان الدين ربانى ) و حزب اسلامى افغانستان ( گلبد الدين حكمتيار ) است ؟ و چرا حكومت مزدور كابل به طور مداوم بر ضد ايران و حمايت آن از مجاهدان حمله مىكند ؟ - آيا واقعاً مىتوان كمك و يارى ايران به افغانستان را ، بدون توجه به مذهب و عقيدهء جهادىها ، ناديده گرفت ؟ لااقل از رهبرى حركتهاى جهادى سنى افغانستان بپرسيد .
16 - سراب نويس در صفحهء 31 و 52 از قول دكتر مصطفى السباعى انتقادى را از موضع شيعيان در قبال تقريب نقل مىكند ؛ ولى او به مدرك و موضع اختلافى وى با شيعيان اشاره نمىكند تا هدف خود را
شيعه و سنى غوغاى ساختگى ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: عز الدين ابراهيم ( فتحي الشقاقي )
ص١١٨