( 1 )
368 / 28 فرمان عمر به شريح دربارهء ميراث فرزند خوانده ( 1 ) .
سنن سعيد بن منصور ، بخش نخست ، ش 252 ، 253 ( ناشر كتاب به المصنّف عبد الرزّاق و الدّارمى كه هر دو آن را خلاصه كردهاند ، نيز ارجاع داده است ) .
در جنگ جلولاء زنى با كودك همراه خود كه او را پسر خود مىناميد ، اسير شد و سپس هر دو آزاد گشتند . كودك بزرگ شد و اموالى به دست آورد و پس از آن ، درگذشت . دارايى وى را نزد آن زن بردند و گفتند : اين ميراث پسر تست . زن گفت : او پسر من نبود ؛ من تنها ، دايهء او بودم . او پسر كدخداى ده بود . شريح در اين باره به عمر ، نامه نوشت .
متن نامه به دست نيامده است .
چون نامه به دست عمر رسيد . گفت : اين كار ، شدنى است . سپس به شريح نوشت :
ميراث هيچ فرزند خواندهاى را جز با دليل ، به كسى ندهيد .
1 . متن « وراثة الحميل » ، ابن اثير ، كلامى نزديك به اين نوشته را از على ( ع ) نيز آورده است : « أنّه كتب إلى شريح : الحميل لا يورّث إلّا ببيّنة » على ( ع ) به شريح ، قاضى كوفه ، نوشت : تنها به كمك بيّنه و دليل ، مىتوان براى فرزند خوانده ، وارثى در نظر گرفت : « حميل » : كسى كه در كودكى او را تنها و جدا از خانوادهاش به سرزمينهاى اسلام برده باشند ) . ( النّهاية فى غريب الحديث 1 / 442 . ) - م .
( 2 )
368 / 29 - 30 مكاتبه با عمر دربارهء گمركهاى بازرگانى ميان دولتها
بيو ( چ بولاق ) ص 78 .
ابو موسى اشعرى به عمر بن خطّاب نوشت كه شمارى از بازرگانان ما به سرزمين مردم غير مسلمان مىروند و آنان از مسلمانان ، عوارض گمركى مىستانند .
گفت : عمر به وى نوشت :
تو نيز همان گونه كه آنان از بازرگانان مسلمان عوارض مىگيرند ، از آنان عوارضى بستان . از مردم ذمّى نصف يك دهم و از مسلمانان ، از هر چهل درهم ، يك درهم بستان . كمتر از دويست