محمّد بن ابى بكر هنگامى كه اين آيه را قرائت مىكرد :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ
« 1 » بعد مىخواند و لا محدّث . گفتم : مگر ملائكه به غير از پيامبران به كسى ديگر حديث مىگويند ؟ گفت : آرى ، حضرت مريم پيامبر نبود بلكه محدّثه بود . مادر حضرت موسى محدّثه بود و پيامبر نبود . ساره زن حضرت ابراهيم ملائكه را مشاهده كرد و آنان او را به اسحاق و پس از اسحاق به يعقوب بشارت دادند با اينكه پيامبر نبود بلكه محدّثه بود . و فاطمه دختر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبى نبود ولى محدّثه بود . « 2 »
حديث گفتن ملائكه با عدّهاى از مردان و زنان در امّتهاى گذشته و در اين امّت از جمله مطالب مورد اتّفاق شيعه و سنّى است .
علّامه امينى رحمه اللّه در كتاب ارزندهاش « الغدير » در اين باره مىگويد : امّت اسلامى همگى بر اين مطلب اتّفاق نظر دارند كه در اين امّت بسان ديگر امّتهاى گذشته مردمى بودهاند كه به آنان حديث گفته مىشده و به اصطلاح « محدّث » ( به صورت صيغهء اسم مفعول ) بودهاند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز به اين مطلب خبر داده است ، چنان كه از طريق عامّه و خاصّه در كتب صحاح و مجموعههاى حديثى معتبر وارد شده است . و محدّث كسى است كه بدون اينكه پيامبر باشد ، و بدون اينكه صورت ملائكه را ببيند ، ملائكه با او صحبت كردهاند . و يا اينكه در دلش چيزى مىافتد و به او الهام مىشود و به صورت كشف و الهام از سوى خداوند متعال علمى به او آموخته مىشود و يا در دل او حقايقى كه بر ديگران پوشيده است ، روشن مىشود و يا چيزى ديگر شبيه همين مفاهيم .
بنابراين ، وجود چنين كسانى كه با اين حالات بودهاند ، در بين افراد اين امّت مورد قبول و اتّفاق همه است و فقط اختلاف در مصداق چنين افرادى است . به عقيدهء شيعه ، حضرت على و ديگر امامان معصوم از فرزندان آن حضرت صلوات اللّه عليهم از محدّثين مىباشند . . . « 3 »
هامش
( 1 ) حج ( 22 ) : 52 : و پيش از تو رسول و پيامبرى نفرستاديم مگر . . .
( 2 ) بحار الأنوار ج 43 ص 79 .
( 3 ) علّامه امينى ، عبد الحسين ، الغدير ج 5 ص 42 .