تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
نهاري نهار الناس حتى إذا بدا * لي الليل هزتني إليك المضاجع
* * * روز من مانند روز ديگر مردمان است تا اين‌كه جاى خواب در شب تار مرا به سوى تو حركت مىدهد و فرامىخواند .

1742 - بهار وصل

قفى يا أميم القلب نقضي لبانة * و نشكو الهوى ثمّ افعلي ما بدى لك أرى الناس يرجون الربيع و إنّما * ربيعي الذي أرجوا زمان نوالك تعاللت كي أشجي و ما بك علّة * تريدين قتلي قد ظفرت بذلك لئن ساءني إن نلتني بمساءة * فقد سرني أنّي خطرت ببالك أبيني أفي يمنى يديك جعلتني ؟ * فأفرح أم صيرتني في شمالك ؟
( عبد اللّه بن دمينه ) * * * اى صاحب قلب من [ اى مادر قلب و مالك قلب من ] لحظه‌اى درنگ كن ! تا آرزوهاى خود را برآورده كنيم و با هم از عشق و سختىهاى آن شكايت كنيم سپس هرچه خواستى انجام بده . مىبينم مردمان همگى در آرزوى بهار هستند و بهار من زمان وصال و رسيدن به توست . خود را به مريضى زدى تا من را ناراحت و غمگين نمايى درحالىكه هيچ ناراحتى و مريضى ندارى [ با اين كار ] مىخواستى مرا بكشى و به آن نيز دست يافتى . اگر به من ضرر و ناراحتى عارض شد و از جانب تو به من بدى رسيد پس مرا خشنود كرد كه از ذهن تو گذشتم و در ذهن تو عبور كرده‌ام . برايم بگو و روشن كن : آيا مرا در دست راست قرار دادى ؟ تا خشنود و خوشحال شوم يا در دست چپ قرار دادى ؟

1743 - در تحصيل دانش

يكى گفته : اين دانش كسى را حاصل نشود ، مگر آن‌كه دكّان خويش خراب كند ، ياران خويش بگذارد و از ميهن خويش دور شود و آغاز دانش را غنيمت شمرد .

1744 - سيميا !

سيميا بر سحر اطلاق مىشود و حاصل آن ، احداث مثالات خيالى است كه وجودى نداشته