امن و عيش به سر مىبرند و هيچ روزى از زندگانى خوف ما را به امن مبدّل نكرد . « 1 »
959 - در طلب علم و دانش
يا طالب العلم هيهنا و هنا * و معدن العلم بين جنبيكا
فقم إذا قام كلّ مجتهد * و ادع إلى أن يقول لبيكا
( ناشناس )
* * * اى طالب علم در اين سو و آن سو ! معدن علم بين دو دندهء توست ، برخيز ! هرگاه كه جويندگان علم برمىخيزند ! و او را صدا بزن تا بگويد : لبّيك .
960 - قصّهء عاشقى
لم انسه لما بدأ متمايلا * يهتز من لين الصبا و يقول
ماذا لقيت من الهوى فاجبته * في قصتى طول و أنت ملول
( ناشناس )
* * * او را فراموش نمىكنم چون عشوهگرى مىكرد و از نسيم صبا مىخراميد و مىپرسيد : از عشق چهها كشيدى ؟ من او را پاسخ دادم ، داستان من طولانى است و تو را خسته خواهد كرد .
961 - در باب تواضع
حضرت حق جلّ و علا به « عزير نبى عليه السّلام » وحى نازل فرمود : اگر بر تو نيكو نباشد كه تو را در دهان ژاژگويان قرار دهم ، تو را در پيشگاه خود از جمله متواضعان قلمداد مىكنم .
962 - بىنيازى
غذاى پرستو ، همين مو است و از خوراكى آدميان نمىخورد . شاعرى در تصديق اين معنى چنين سروده :
كن زاهدا فيما حوته يد الورى * تضحى إلى كلّ الأنام حبيبا
هامش
( 1 ) . چه بسا ستيزهجويى علويان با حكّام ظلم و جور ، اين حقيقت دردناك را تصديق مىكند . ( م )