گرچه گنه تو ز عَد بيش است * عفو و كرمش از حد بيش است
عفو ازلى كه برون ز حد است * خواهان گناه فزون ز عَدِ است
ليكن ، چندان در جرم مپيچ ! * كه مكان صلح نمانَد هيچ
تا چند كنى اى شيخ كبار ! * توبه تلقين بهايى زار ؟
گر توبهء روز ، به شب شكند * وين توبه به روز ديگر فكند
عمرش بگذشت به « لَيت » و « عَسى » * در توبهء صبح شكست مَسا
اى ساقى دلكش فرّخ فال ! * دارم ز حيات هزار ملال
دَر دِه قدحى ز شراب طهور ! * بر من بگشا دَرِ عيش و سرور
كه گرفتارم به غم جانكاه * زين توبهء سست بتر ز گناه
وى ذاكر خاص بلندمقام * آزرده دلم ز غم ايّام
زين ذكر جديد فرح افزاى * غمهاى جهان ، ز دلم بزداى
مىگو با ذوق و دل آگاه * اللّه اللّه اللّه اللّه !
كين ذكر رفيع همايون فر * وين نظم بديع بلند اختر
در بحر غريب ، « 1 » چه جلوه نمود * درهاى فرح بر خلق گشود
آن را بر خوان به نواى حزين ! * وز قمّهء « 2 » عرش بشنو تحسين !
يا رب ! به كرامت اهل صفا * به هدايت پيش روان وفا
كين نامهء نامى نيك اثر * كاورده ز عالم قدس خبر
پيوسته خجسته پيامش كن * مقبول خواص و عوامش كن
( شيخ بهايى )
718 - فلسفه
جدلى فلسفى است خاقانى * تا به فلسى نگيرى احكامش
فلسفه در جدل كند پنهان * وانگهى فقه بر نهد نامش
مِس بدعت به زر بيالايد * پس فروشد به مردم خامش
هامش
( 1 ) . بحر غريب : در اصطلاح عروض در اصل « فاعلاتن ، فاعلاتن ، مستفع لن » دو بار است .
( 2 ) . قمّه : به معناى ميان سر باشد و به عربى فوق گويند .