قرآن و كتاب از او روايت كرده است .
به اين ترتيب ابوالقاسم نوادهء ابن منده دستخوش اشتباه شده و يك تن صحابى ساختگى سيف را دو تن انگاشته ، و يگان هحديث ساختگى و جعلى او را دو حديث پنداشته و در كتاب خود آورده است !
و اين در حالى است كه صحابى مخلوق سيف ، همان « عبيد بن صخر لوذان » است و حديثى را كه سيف برايش ساخته و در « اسد الغابه » ابن اثير ، و « اصابهء » ابن حجر آمده است به شرح زير است :
سيف بن عمر ، از سهل بن يوسف بن سهل ، از پدرش ، از عبيد بن صخر بن لوذان روايت كرده است كه رسول خدا كارگزاران و عمال خود را در يمن تعيين ، و به آنان فرمود :
تَعاهُدوا القُرآنَ بِالمُذاكِرَةِ ، وَ اتَّبعُوا المَوعِظَةِ . . .
اما فراز اين حديث جعلى ، در كتاب « اسماء الصحابة » اسحاق بن منده نياى ابوالقاسم مزبور تحريف و به اين صورت درآمده است :
تَعاهُدوا النّاسَ بِالمُذاكِرَةِ ، وَ اتَّبعُوا المَوعِظَةِ . . .
و همين امر موجب آن شده است تا ابوالقاسم را به اشتباه اندازد ، و آن را دو حديث به حساب آورد ، يكى ( تَعاهُدوا النّاسَ بِالمُذاكِرَةِ . . . ) كه به گمان ايشان آن را عبيد از پدرش صخر روايت كرده ، و ديگرى ( تَعاهُدوا القُرآنَ بِالمُذاكِرَةِ . . . ) كه يوسف بن سهل ، از عبيد در امر قرآن و كتاب روايت نموده است .
و از اينجا قريب به يقين مىتوان گفت كه علت اينكه اين دانشمند ، يگانه حديث سيف را به دو حديث تبديل كرده همين امر بوده است ، اما اين را ندانستيم كه چگونه در امر صخر ، پدر عبيرد دچار اشتباه شده ، و چنين پنداشته كه سيف از او با واسطهء پسرش عبيد آن حديث را روايت كرده است . در صورتى كه در تمام مصادرى كه گذشت ، ما چنين چيزى را نديدهايم .
اين را هم بگوئيم كه اين دانشمند در همين مورد دستخوش اشتباهات ديگرى نيز شده است از جمله اينكه مىنويسد : رسول خدا صخر را به همراهى عمار به يمن فرستاده . در حالى كه چنين مطلبى را احاديث سيف نيامده است .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١١٨