و شيرهها بيرون مىريزد كه آن را مىآشامند و وانمود مىكنند كه خون وى را آشاميدهاند .
خليفه در كاشان ، مانند صديق در سبزوار است . ملا حيرتى گفته است « * » :
خوارم اندر ولايت قزوين * چون عمر در ولايت كاشان
ملاى روم و بحر العلوم ، در مثنوى معنوى فرموده است :
سبزوار است اين جهان بىمدار * هم چو بوبكريم در وى خوار و زار
على عليه السّلام در عمان مانند عمر است در كاشان . . .
مؤلف گويد : سيد قاضى نور اللّه در كتاب مصائب النواصب به خوبى از عهدهء پاسخ ملا مخدوم برآمده به آنجا مراجعه شود .
باز گويد : در حال حاضر ، كارى كه ميرزا مخدوم به كاشانيها نسبت داده متروك شده است ؛ ليكن عقيدهء مردم كاشان كه در عصر ما ، زندگى مىكنند همانند عقيدههاى گذشتگانشان مىباشد .
و راجع به نكوهش مردم عمان از حضرت وصى نبى الرحمن على عليه السّلام ،
هامش
( * ) ملا حيرتى نامش معلوم نيست و از مردم قزوين مىباشد و به تخلصش كه حيرتى است معرفى شده و از شاعران دوره صفويه و در روزگار شاه اسماعيل اول بوده است . آتشكده آذر ، ص 229 مىنويسد : حيرتى در قزوين به سراجى ( زينسازى ) اشتغال داشته است و به سياحت خراسان و عراق پرداخته اشعار كمى از او باقى مانده از آن جمله :عيد آمد و افزود غمم را غم ديگر * ماتمزده را عيد بود ماتم ديگردر تذكره سام ميرزا ، ص 231 مىنويسد : مولانا حيرتى قزوينى از شعراى قزوين است و كم كسى به رتبهء شاعرى او مىرسد . از اوست :مه من شام عيد از گوشهاى بنمود ابرو را * فلك چندين چراغ افروخت تا پيدا كند او رااز اوست :خوش ساعتى كه يار گذر در چمن كند * گل را به ناله چيند و در پيرهن كندنصرآبادى صفحه 470 مىنويسد : ملا حيرتى اين شعر را در ماده تاريخ وفات شاه اسماعيل صفوى كه 930 بوده گفته است :شاه و شاه و شاه مىگفتند بهر ماتمش * من همان الفاظ را تاريخ فوتش يافتم